براى اينكه در حال خواب روح علاقهء خود را نسبت به بدن كم مىكند ، امّا قطع علاقه نمىكند ، بلكه فىالجمله علاقه باقى است و بواسطهء همين اندازه علاقهء اجمالى است كه بدن اعمال خود را انجام ميدهد .
در وقت مردن روح علاقهء خود را بكلّى قطع مىكند و در عالم تجرّد محض و مطلق ميرود .
همينطور كه در وقت خواب روح حركت مىكند به عالم تجرّدِ فىالجمله كه همان عالم ملكوت أسفل و عالم صورت و مثال است و بدن به زمين مىافتد ، در وقت مردن نيز روح حركت مىكند به همان عالم يا به ملكوت أعلى و عالم معنى و عالم نفس و بدن را يَله و رها مىگذارد . پس خواب ، مرگ چند ساعت است و مرگ ، خواب دائمى و هميشگى . و بين مرگ چند سال و چند صد سال و چند هزار سال تفاوتى نيست ، كما اينكه بين خواب يك دقيقه و يك ساعت و چند ساعت تفاوتى نيست .
و همينطور كه در درجات خواب اختلاف مشاهده مىشود ، بعضى خوابشان سبك است ، با يك حركت مختصر يا صداى مختصرى بيدار مىشوند ، و بعضى خوابشان سنگين است ، و بعضى سنگينتر كه با حركت شديد و با غرّش صداى طيّاره و رعد نيز بيدار نمىشوند ؛ همچنين بعضى از مردم مرگشان سبك است ، به مجرّد دعوت بسوى مقام عزّ ذوالجلال و حركت براى قيامت كبرى زنده مىشوند و كوچ مىكنند ، و بعضى مرگشان سنگين و سنگينتر تا
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 167
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٦٧