تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
معنى توقّف و درنگ را دارد تعبير نموده است . و درنگ كردن دربارهء كسى صادق است كه راهى را طىّ مىكند و آن راه طولانى بوده و در بين راه توقّفى دارد ، مثل آنكه انسان قبل از اين عالم مراحلى را طىّ كند تا بدين عالم بيايد و مدّتى درنگ كند و سپس از اين عالم كوچ نموده و ارتحال كند . و اين راجع به روح و جان آدمى است كه در عوالم ذَرّ بوده و سپس به عالم مادّه آمده و در روى زمين لباس مادّه را پوشيده و سپس اين لباس را كنده و رها نموده و به عالم برزخ و قيامت رهسپار شده است ؛ روح ، لباس كهنهء بدن را خلع مىكند و يا به خلعت الهيّه مخلّع ميگردد و يا به عقوبت و واكنش أعمال خود مبتلا مىشود . بنابراين صحيح است كه توقّف او را در دنيا به لفظ « لبث » در اين گفت و شنودها تعبير نمود ؛ و اگر خطاب با انسانى بود كه قوامش به بدن بوده و با خراب بدن فانى و نابود مىشد ، نبايد به لفظ درنگ و توقّف تعبير نمود بلكه بايد بلفظ سكونت يا اقامت و أمثال اينها بازگو كرد .

مردن تطهير و تزكيه است

در كتاب « معانى الاخبار » روايت مىكند از محمّد بن قاسم مفسّر از أحمد بن حسن حسينىّ از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام كه آن حضرت فرمود : پدرم حضرت إمام علىّ بن محمّدٍ النّقىّ عليهما السّلام به عيادت يكى از اصحابش كه در بستر مرض افتاده بود تشريف آورد ، ديد آن مرد گريه مىكند و از ترس مرگ در جزع و فزع است . حضرت فرمود : اى بندهء خدا ! تو از مرگ در هراس و گريه‌اى
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 161 | السيد محمد حسين الطهراني