تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
من به او گفتم : تو در تعليقاتى كه بر كتاب « مُنْتَقَى » تأليف ذهبى آورده‌اى ، در صفحهء 71 نظر دادى كه اين حديث صحيح مىباشد . امَّا در اين حديث طعن زده‌اند ، و از جملهء بزرگان طعن زنندگان ابن تَيْمِيَّه مىباشد . با اين سخن من غضبش فوران گرفت و گفت : اين طعن در كجاست ؟ ! من گفتم : در خود كتابت : « الْمُنْتَقى » . در اين حال نزديك بود از شدَّت غيظ از هم بپاشد و متلاشى گردد . گفت : در كدام صفحه ؟ ! گفتم : در صفحهء 551 و در آن وارد است كه ابن تيميّه مىگويد : وَ حَدِيثُ أصْحَابِى كَالنُّجُوم را امامان حديث تضعيف كرده‌اند و در آن حجّتى وجود ندارد . و همين كه نزديك بود اين كلامى را كه خودش براى خودش اثبات نموده است بخواند ، ناگاه مبهوت شد و رنگش زرد گرديد . و من قبل از آنكه از مجلس وى بيرون آيم به او گفتم : كتاب « منتقى » بر تو اين جهل و اين لكه ننگ را تا روز قيامت مُسَجَّل خواهد نمود . « 1 » و به مناسبت ذكر معاويه و تقرُّب به سوى او به واسطهء احاديث مكذوبه از پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم اينك جارى مىسازيم براى تو حديثى را كه مسلم در « صحيحش » روايت نموده است و مفاد و معنى آن اين است : ابوسفيان بن حَرْب از پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم طلب كرد كه دخترش : امّ حبيبه را به زواج آن حضرت درآورد ، و معاويه را كاتب در برابر خود قرار دهد - تا آخر حديث . در صورتى كه ائمّهء حديث بالإجماع بر آنند كه اين حديث باطل مىباشد . به جهت آنكه به اجماع اهل تاريخ در روز فتح مكه داخل در اسلام شد . اما دخترش
هامش
( 1 ) ابوريّه در كتاب « أضواءٌ على السّنّة المحمّدية » طبع سوم ص 344 گويد : غزالى در كتاب « المستصفى » گويد : گروهى معتقدند كه حال صحابه مثل حال غيرشان مىماند در لزوم بحث از عدالت و فسقشان . و گروهى معتقدند كه حالشان عدالت بوده است در اول امر تا ظهور حرب و خصومتها و پس از آن حال تغيير كرد و خونها ريخته شد ، بنابراين بايد در احوالشان بحث نمود . و از آنچه كه معتقدين به عدالت صحابه بر آن تكيه مىزنند اين گفتارشان است كه رسول خدا گفته است : أصحابى كالنّجوم بأيِّهم اقتديتم اهتدتيم . و در روايتى بدين عبارت مىباشد كه : فأيُّهم أخذتم بقوله . . . و ليكن اين حديث باطل است و اصلى ندارد .