تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
حرف تنصيص دارد : قَالَتْ حَمِيدَةُ بِنْتُ أبِى يُونُسَ : قَرَأَ أبِى وَ هُوَ ابْنُ ثَمَانِينَ سَنَةً فِى مُصْحَفِ عَائشَةَ : « إنَّ اللهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يَا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً وَ عَلَى الَّذِينَ يُصَلُّونَ الصُّفُوفَ الاولَى . » حقّاً خداوند و فرشتگان او درود مىفرستند بر پيغمبر ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد درود بفرستيد بر او و تسليم صرف او باشيد ، و درود بفرستيد بر كسانى كه در صفهاى اوّل نماز مىخوانند . » « 1 » آيا نمىبينى چگونه سنّيها غير خودشان را متّهم مىكنند به اتّهامى كه خودشان بدان سزاوارترند به تمام معنى الكلمه ؛ همانطور كه در مسألهء جفر و مسألهء إيحاء و إلهام و غير آنها همين كار را نموده و اتّهاماتى زده‌اند كه خودشان بدان أولى و أنسب مىباشند ؟ ! و در پايان ، غرض من در اين فصل ، و در فصول سابقه اين بود كه : به صورت مستند و بر اساس مدارك مكتوب ثابت نمايم كه : چيزى نزد شيعهء اماميّه نيست مگر آنكه اصل و ريشه‌اى براى آن به طور تفصيل يا اجمال در نزد اهل سنَّت وجود دارد ، يا منطوقاً و يا مفهوماً ، و بنابراين وجهى براى طعن أبو زُهْره و متقدّمين بر او و متأخّرين از او به نظر نمىرسد مگر تعصّب و تأكيد بر انقسام و افتراق . مرحوم مغْنيه اينجا در تعليقه مىگويد : من چون در هنگام تحرير اين كتاب براى تعيين مصادر ، در كتابخانه‌هاى تجارتى و غير آنها بحث و تفتيش به عمل مىآوردم ، به دست من كتابى رسيد كه اسمش « حَرَكاتُ الشّيعَةِ الْمُتَطَرِّفينَ وَ أثَرُهُمْ فِى الْحَياةِ الاجْتِماعِيّةِ وَ الادَبيَّةِ لِمُدُنِ الْعِراقِ إبّانَ الْعَصْرِ الْعَبّاسِىِّ الاوَّل » بود ، و مؤلّفش محمّد جابر عبد الْعَال مدير الشُّؤون الاجتماعيّة بجامعة قاهره بود . او در اين كتاب عيناً
هامش
( 1 ) حقير گويد : اين آيه مسلّماً از مجعولات عائشه مىباشد چون ديد كه در قرآن صلوات بر پيامبر نازل شد و كيفيّت آن را كه تعليم فرمود ، صلوات بر آل محمّد را ضميمه نمود و ابو بكر سرش بى كلاه ماند . چون نمىتوانست اضافه كند : « و عَلَى أبى بكر الصّدّيق » لهذا چون ابو بكر پيوسته در صفّ اوّل نماز مىخواند ، او اين صلوات را به جميع نماز گزاران صفّ اوّل تعميم داد تا كلاهى هم از اين نمد براى پدرش ابو بكر نصيب گردد .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 315 | السيد محمد حسين الطهراني