حضرت عبد الله بن جعفر و عبد الله بن عبّاس همراه بودند .
سيّد الشّهداء عليه السلام تمام بنى هاشم را از مردان و زنان و مواليان آنها ( غلامان و پسر خواندگان و همپيمانان و غيرهم ) و همچنين از انصار آن افرادى را كه مىشناخت ، و همچنين اهل بيت خود را جمع كرد و پس از آن رسولانى را اعزام كرد ، و به آنها دستور داد كه يك نفر از اصحاب رسول خدا صلّى الله عليه و آله را كه معروف به زهد و صلاح و عبادت است فرومگذاريد مگر آنكه همهء آنها را نزد من در سرزمين مِنى گرد آوريد .
در سرزمين مِنى در خيمه بزرگ و افراشته آن حضرت بيش از هفتصد نفر مرد مجتمع شدند كه همه از تابعين بودند و قريب دويست نفر از اصحاب رسول خدا صلّى الله عليه و آله بودند . حضرت به خطبه برخاست و با مناشده و احتجاج ، سوابق خود و پدرش و جنايات طاغيه معاويه را بيان كرد تا رسيد به اينجا كه فرمود :
أ تَعْلَمُونَ أنّ رَسُولَ اللهِ صلّى الله عليه و آله قَالَ فِى آخِرِ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا : إنّى تَرَكْتُ فِيكُمُ الثّقَلَيْنِ : كِتَابَ اللهِ وَ أهْلَ بَيْتِى ، فَتَمَسّكُوا بهِمَا لَنْ تَضِلّوا ؟ ! قَالُوا : اللّهُمّ نَعَمْ !
« آيا مىدانيد كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله در آخرين خطبهاى كه ايراد كرد گفت : من در ميان شما باقى گذاردم دو چيز نفيس و ارزشمند را : كتاب الله و اهل بيتم را ؛ پس به آن دو چنگ زنيد تا گمراه نشويد ؟ ! گفتند : بار خداوندا ، آرى . »
حضرت اين مناشده را ادامه مىدهند و همه اللّهُمّ نعَمْ مىگويند ، قَدْ سَمِعْنَا مىگويند ، و بر اين اساس متفرّق شدند . « 1 »
* * *
مورد نهم : شهادت ابن عبّاس است در تمسّك به حديث ثقلين
موفّق بن احمد خوارزمى اخطب خوارزم با سند خود روايت مىكند از مجاهد كه گفت : به ابن عبّاس گفته شد : نظر تو دربارهء علىّ بن أبى طالب چيست ؟ ! فَقَالَ :
هامش
( 1 ) كتاب سُلَيم بن قيس ، ص 206 تا ص . 209 و ما در طبع دوّم از كتاب « لمعات الحسين عليه السلام » اين خطبه را با ترجمهاش از ص 23 تا ص 30 آوردهايم .