تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
برگردند و بعضى از آنان گردن دگرى را با شمشير بزنند . پس از آن ابو بكر براى عمر بيعت گرفت ، و سوگند به خدا كه من براى امارت و حكومت سزاوارتر بودم امّا گوش كردم و اطاعت نمودم از ترس آنكه مبادا مردم به كفر برگردند . و از اين پس شما مىخواهيد براى عثمان بيعت بگيريد ، در اين صورت من گوش نمىكنم و اطاعت نمىنمايم . عمر مرا در پنج نفرى قرار داد كه من ششمين آنها هستم ، سوگند به خداوند كه براى من فضيلتى در صلاح شناخته نشد و اينان نيز فضيلتى را براى من نمىشناسند و ما را همگى در يك ميزان و معيار و نهج واحد مىپندارند . و سوگند به خداوند كه اگر بخواهم چنان سخنى بگويم كه نه عرب آنها و نه عجم آنها و نه معاهَد آنها و نه مشرك آنها ، نتواند يك خصلت از آن خصلتها را ردّ كند . » در اينجا نيز حضرت أمير المؤمنين عليه السلام به گفتار و احتجاج قوىّ خود ادامه مىدهند و همهء آن گروه تصديق مىكنند . « 1 » اين روايت بسيار جالب است ، امّا ما به جهت خوف از إطالهء كلام به همين فقرات از آن اكتفا كرديم . * * *

مورد چهارم : احتجاج امير المؤمنين ع با طلحه

و از جمله احتجاجات حضرت احتجاج با طلحه است چنان كه در « غاية المرام » ص 226 حديث 29 از خاصّه از سليم بن قيس از أمير المؤمنين عليه السلام در ضمن حديثى طولانى كه طلحه را مخاطب قرار داده بودند وارد است كه حضرت فرمود : رسول خدا صلّى الله عليه و آله به من فرمود : « أنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسَى غَيْرَ النّبُوّةِ » فَلَوْ كَانَ غَيْرُ النّبُوّةِ لَاسْتَثْنَاهَا رَسُولُ اللهِ . وَ قَوْلُهُ : إنّى تَارِكٌ فِيكُمْ أمْرَيْنِ لَنْ تَضِلّوا مَا تَمَسّكْتُمْ بِهِمَا : كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتِى ، لا تَقَدّمُوهُمْ ، وَ لَا تَخَلّفُوا عَنْهُمْ ، وَ لَا تُعَلّمُوهُمْ فَإنّهُمْ أعْلَمْ مِنْكُمْ .
هامش
( 1 ) « مناقب خوارزمى » ، طبع سنگى ، ص 216 تا ص 220 ، و طبع حروفى نجف اشرف ، ص 221 تا ص 225 .