پس اصحاب رسول خدا سر بر كشيدند به اميد آنكه رسول خدا يكى از ايشان را قرار دهد ، اما حضرت دست على را گرفت و بلند نمود ، سپس گفت : آن مرد اين است . ابو بكر و عمر گفتند : ما هيچ گاه روزى را مانند آن روز در فضيلت و عظمت على نديديم . »
مجلسى رضى الله عنه در بيان خود در توضيح معناى قَصْع گويد : شِدّةُ الْمَضْغِ ؛ وَ قَصَعَ الْغُلَامَ - كَمَنَعَ - ضَرَبَ بِبَسْطِ كَفّهِ عَلَى رَأسِهِ « 1 » . « يعنى قصع به معنى شدّت جويدن است و اينكه مىگويند : قَصَعَ الْغُلَامَ يعنى با دست باز بر سرش كوفت . » كنايه از اينكه أمير المؤمنين عليه السلام شما را خرد مىكند و درهم مىشكند و يا با شمشير برّان و گشودهاش بر سرتان رگبار تيغ و سنان مىبارد .
مجلسى از سيّد بن طاوس در « طرائف » از احمد بن حَنْبل از عبد الله بن خطيب « 2 » روايت كرده است كه گفت : رسول الله صلّى الله عليه و آله به وَفْدِ ثَقيف فرمود در وقتى كه بر آن حضرت وارد شده بودند :
لَتُسْلِمُنّ أوْ لَابْعَثَنّ إلَيْكُمْ رَجُلًا مِنّى - أوْ قَالَ : مِثْلَ نَفْسِى - فَلَيَضْرِبَنّ أعْنَاقَكُمْ وَ لَيَسْبِيَنّ ذَرَارِيَكُمْ وَ لَيَأخُذَنّ أمْوَالَكُمْ ! قَالَ عُمَرُ : فَوَ اللهِ مَا اشْتَهَيْتُ الإمَارَةَ إلّا يَوْمَئذٍ ؛ فَجَعَلْتُ أنْصِبُ صَدْرِى لَهُ رَجَاءَ أنْ يَقُولَ هَذَا لِى . فَالْتَفَتَ إلَى عَلِىّ فَأخَذَ بِيَدِهِ ثُمّ قَالَ : هُوَ هَذَا ! هُوَ هَذَا ! مَرّتَيْنِ . « 3 »
« سوگند به خدا كه البتّه بايد اسلام بياوريد و گرنه بر مىانگيزانم به سوى شما مردى را كه از من است . - يا گفت : مثل من است - و او حتماً گردنهايتان را مىزند و اولادتان را اسير مىكند و اموالتان را به غنيمت مىگيرد .
عمر مىگويد : قسم به خدا من غير از آن روز اشتهاى امارت و فرماندهى را نكردم و سينهء خود را پيش آورده ، آمادهء پذيرش اين فرمان رسول خدا بودم به اميد
هامش
( 1 ) همان مصدر .
( 2 ) در نسخههاى « عبقات الأنوار » عبد الله بن حنطب آمده است .
( 3 ) « بحارالأنوار » طبع كمپانى ج 9 ، ص 338 .