وحى را مىكند ، سپس مأمور به تبليغ و تبيين و تعليم آن مىگردد .
دوم براى اميد به آنكه مردم در تو تفكّر كنند و بدانند كه آنچه را كه از جانب خداوند آوردهاى حقّ است . زيرا تمام شرائط اوضاع و احوالى كه بر تو حكمفرما بود و حوادث و احوالى كه بر تو جارى شد در تمام مدّت حياتت از يتيمى ، و بىنام و نشانى ، و حرمان از تعلّم و كتابت ، و فقدان مُربّى صالح ، و فقر ، و زندانى بودن در ميان گروهى جاهل و رذل و پست و تهيدست از مزاياى تمدّن و فضايل انسانى ، ايجاب مىنمود كه تو از سرچشمه كمال قطرهاى را هم نتوانى بياشامى و از بندهاى سعادت دستت به خير قليلى بند نشود ، امّا خداوند سبحانه و تعالى قرآن را به تو نازل كرد تا با آن بر جنّ و انس تحدّى كنى ، و آن را مُهَيمِن و محيط بر ساير كتب سماويّه قرار داد و تبيان هر چيز فرمود و آن را هدايت و رحمت و برهان و نور مبين نمود .
( تا آنكه فرمودهاند : ) و از لطائف تعبير در اين آيه آن است كه در
أَنْزَلْنا إِلَيْكَ
و
ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ
( به سوى تو فرستاديم ، و به سوى مردم فرستاديم ) دو فعل انزال و تنزيل را كه أوّلى دلالت بر نزول دفعى ، و دومى دلالت بر نزول تدريجى دارد ، استعمال نموده است .
و شايد سرّ اين گونه تعبير آن باشد كه : عنايت در
أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ
به تعلّق انزال آن به پيغمبر أكرم صلّى الله عليه و آله است فقط بدون توجّه و نظرى به خصوصيّت خود انزال ، و بدين سبب ذكْر را جملةً واحدةً گرفته ، و از نزولش از جانب خداوند متعال با عبارت انزال تعبير آورده است .
و امّا مردم ، آن حظّى كه از قرآن دارند أخذ و تعلّم و عمل است ، و اين امر تدريجى است ، فلهذا در كيفيّت آن از عبارت تنزيل استفاده شده است .
[ حجيت گفتار ائمه معصومين عليه السلام ]
و در اين آيه ، دليل واضحى است بر حجّيّت گفتار رسول أكرم صلّى الله عليه و آله در بيان آيات قرآنيّه مطلقاً .
و امّا آنچه را كه بعضى گفتهاند كه حجّيت كلام رسول الله در غير از نصوص و