در اينجا معلوم است كه رسول خدا نمىخواهد فاطمه را از حقيقت و مفاد آن شعر راقى و عالى ابو طالب عليه السلام منع كند . مىخواهد بفهماند كه روزگار خطيرى در پيش دارى و به عقب برگشتگان از اسلام طبق اين آيه تو را مىكشند و حقّت و حقّ شوهرت را غصب مىكنند و همه آنها به بربريّت و جاهليّت بازمىگردند و تو و علىّ بن أبى طالب از شاكرين هستيد و ذيل آيه
وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ
براى شما خواهد بود .
چگونه متصوّر است رسول خدا دخترش را از شعر يگانه حامى و مُعين و ناصرش در مكّه منع كند در حالى كه خودش وقتى كه ياد اين شعر أبو طالب نمود به قدرى فرحناك شد كه از شدّت فرح خنديد ؟
علىّ بن عيسى اربلى در باب معجزات رسول خدا آورده است كه : از جمله معجزات ، آمدن باران است به دعاى رسول الله صلّى الله عليه و آله در وقتى كه اهل مدينه را خشكى رسيد ، و از وى طلب باران كردند و شكايت به سوى او بردند . آن حضرت دعا فرمود ، باران آمد به حدّى كه ترسيدند خانههايشان خراب شود .
دوباره از او خواستند تا دعا كند و باران بايستد . آن حضرت به خدا عرض كرد : اللّهُمّ حَوَالَيْنا وَ لَا عَلَيْنَا . فَاسْتَدارَ حَتّى صَارَ كَالإكْلِيلِ وَ الشّمْسُ طَالِعَةٌ فِى الْمَدِينَةِ ، وَ الْمَطَرُ يَجِىءُ عَلَىَ مَا حَوْلَهَا . يَرَى ذَلِكَ مُؤمِنُهُمْ وَ كَافِرُهُمْ . « بار پروردگارا ، اين باران بر اطراف ما ببارد نه برما . در اين حال ابرها كنار رفتند و به صورت دائرهاى شكل همچون تاجْ اطراف مدينه را إحاطه كردند ، و در مدينه خورشيد درخشان بود ، و در
هامش
مىشوى ! فاطمه مىگويد : من خنديدم و رسول الله فرمود :« إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ »و جاء اهل اليَمن وَ هُم أرقّ أفئدة و الايمانُ يَمانٍ ، و الحكمة يمانيّةٌ . « زمانى كه نصرت و ظفر خداوند بيايد . . . » و در اين حال اهل يمن بيايند كه ايشان داراى عواطف لطيف هستند و ايمان از مردم يمن است و حكمت از ناحيه يمن مىباشد « تو حاضر براى ارتحال به سوى خدايت باش ، و با حمد و ستايش پروردگارت تسبيح گوى كه حقّاً او بسيار قبول كنندهء توبه و رجعت به سوى اوست . »