تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
ديدند او بر بالشى تكيه زده است و گيسوان خود را شانه مىزند . عمر بر او سلام كرد و او جواب سلام را گفت ؛ پس عمر گفت : يا أَبا مُنذر ! ابَىّ گفت : لبّيك . عمر گفت : اين مرد به من خبر داده است كه تو اين آيه را به او تعليم نموده‌اى ! ابَىّ گفت : راست مىگويد : تَلَقَّيْتُها مِن رَسُولِ اللهِ . من آيه را بدين گونه از رسول خدا ياد گرفته‌ام و تلّقى كرده‌ام . باز عمر گفت : تو از رسول خدا تلقّى نموده‌اى ؟ ! ابَىّ سه بار گفت : أنَا تَلَقَّيْتُها مِن رَسُولِ اللهِ ، أنَا تَلَقَّيْتُهَا مِن رَسُولِ اللهِ ، أنَا تَلَقَّيْتُهَا مِنْ رَسُولِ اللهِ . و در مرتبهء سوّم با حال غضب گفت : نَعَمْ ، وَ اللهِ لَقَدْ أنْزَلَهَا عَلَى جِبْرِيلَ ؛ وَ أنْزَلَها جِبْريلُ عَلَى مُحَمَّدٍ ، فَلَمْ يَسْتَأْمِرْ فِيهَا الْخَطّابَ وَ لَا ابْنَهُ . « آرى سوگند به خدا كه اين آيه را بدين گونه خداوند بر جبرئيل نازل كرد ، و جبرائيل بر محمّد نازل كرد ، و در نزول آن نه با خطّاب مشورت كرد ، و نه با پسر خطّاب . » عمر از نزد ابَىّ بن كعب بيرون شد ؛ و دو دست خود را بلند كرده بود و مىگفت : الله أكبر ، الله أكبر . و اين روايت را با همين عبارت در « تفسير الدُّرُّ المنثور » ، ج 3 ، ص 269 و در « تفسير روح المعانى » ، ج 11 ، ص 8 ، سيوطى و آلوسى آورده‌اند . و زمخشرى در « تفسير كشّاف » ، طبع أوّل ، مطبعهء شرقيّه ، ج 1 ، ص 408 در تفسير اين آيه آورده است كه : روايت شده است كه عمر شنيد : مردى با واو قرائت مىكند . وَ اتَّبعوهم . گفت : كدام كسى اين قرائت را به تو ياد داده است ؟ ! گفت : ابَىّ . عمر ابَىّ را طلب كرد . ابَىّ گفت : أقْرَأنيهِ رَسولُ اللهِ صَلّى الله عليه ( و آله ) و سلّم وَ إنَّك لَتَبيعُ الْقَرَظَ بِالْبَقيعِ ! « رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم اين آيه را بدين كيفيّت به من تعليم نمود در وقتى كه تو در بقيع به فروش قَرَظ مشغول بودى ( برگ درخت سَلَم كه براى دبّاغى به كار مىبرند ؛ و سَلم از طائفهء درختان بزرگ و خاردار است . ) . قَالَ : صَدَقْتَ وَ إنْ شِئْتَ قُلْتَ : شَهِدْنَا وَ غِبْتُمْ ، وَ نَصَرْنَا وَ خَذَلْتُمْ ؛ وَ آوَيْنَا وَ طَرَدْتُم ! عمر گفت : « راست مىگوئى : و اگر هم بخواهى مىگوئى : در آن وقتى كه ما حاضر بوديم و در محضر رسول خدا بوديم ؛ و شما غائب بوديد ؛ و ما يارى كرديم و شما رسول خدا را تنها و بى ياور گذاشتيد ؛ و ما جا و مكان و مأواى داديم ( يعنى انصار مدينه ) و شما رسول خدا را رانديد و بيرون كرديد ( يعنى قريش مكّه ) .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 354 | السيد محمد حسين الطهراني