تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
از أحمد بن سيّار بن أيّوب نقل شده است كه مىگفت : أبوصَلْت عبد السّلام بن صالح هَرَوى براى ما اين‌طور بيان شده است كه او از موالى « 1 » عبد الرَّحمن بن سمره بوده است . با مردم ملاقات و نشست‌ها داشت ، و براى أخذ حديث مسافرت كرد . مردى بود پارسا ، معيشت او تنگ بود ، و لباسش مندرس ، و وضع پريشانى داشت . او از افراد معدودى است كه در زهد انگشت نما بودند . در أيّام خلافت مأمون به مَروْ آمد و مىخواست در زُمرهء لشگريان إسلام به جنگ برود . او را بر مأمون وارد كردند ، مأمون چون سخن او را شنيد ؛ وى را از خواصّ برادران خود نمود ؛ و او را در نزد خود نگه داشت تا با خود براى جنگ بيرون برد و پيوسته در نزد او گرامى بود تا آنكه خواست كلامِ جَهْم و قول به مخلوق بودن قرآن را إظهار كند . در اين حال بين او و بين بِشْر مَرِيسى اجتماعى ترتيب داد ، و از او خواست تا با بشْر به بحث پردازد . و أبوصَلْت كلام صاحبان رأى را از مُرْجِئَه ، و جَهْمِيه ، و زَنَادِقه ، و قَدَريه همه را ردّ مىكرد . و بارهاى متعدّدى در نزد مأمون با بِشْر مَرِيسى و غير او بحث كرد ؛ و در تمام اين موارد ظفر و پيروزى در بحث از آنِ ابوصَلْت بود ؛ و گفتار شيعه را اعتراف داشت :
هامش
( 1 ) - يعنى از غلامان عبد الرحمن بوده است . زيرا كه اگر لفظ مولا را نسبت به شخصى دهند مانند مولى على ، و مولى حسن يعنى غلام على و غلام حسن . و محدّث نورى در كتاب « لولو و مرجان در شرط پلهء اوّل و دوّم منبر روضه خوانان » در ص 165 گويد : چون لفظ مولا را به قبيله‌اى نسبت دهند مثلًا بگويند : مَوْلى بنى أسَد ، و مولى أزْد ، و مَوْلى ثقيف ، يكى از دو معنى را اراده مىكنند : 1 به معناى هم سوگند و حليف ؛ 2 به معناى مُهاجر و نزيل بدان قبيله ، و تمام أهل لغت بر اين معنى اتفّاق دارند . و لهذا در تاريخ حضرت امام حسين عليه السلام كه وارد است : عابس بن شبيب شاكرى با شوذب مولى شاكر به كربلا آمدند و كشته شدند ؛ معنايش آن نيست كه شوذب غلام عابس بوده است ؛ زيرا شاكر قبيله ايست در يمن از طائفه هَمْدان كه از اولاد شاكر بن ربيعة بن مالك هستند ؛ و عابس از آن قبيله بود و شوذب مولى شاكر هم يا هم قَسم و يا نزيل و وارد بر آن طائفه بود ، فلهذا اين دو نفر با هم عازم سفر كربلا شدند و به شرف شهادت نائل آمدند ؛ نه آنكه شوذب غلام عابس بوده و شايد مقام او از عابس هم رفيع‌تر بود ، چه دربارهء او گفته‌اند : و كان متقدّماً فى الشيعة « در ميان شيعه عنوان تقدّم و رياست را داشت » و امّا اگر مولى را به شخصى نسبت دهند مثلًا بگويند : مولى زيد معنايش غلام است و در تاريخ كه نيامده است : شوذب مولى عابس بلكه آمده است : شَوْذَب مَوْلى شاكر .