نيافته است . و اين عبارت ، غايت و نهايتِ مَدح على است .
و دلهاى دشمنانش همه مُنطوى و سرشار از اعتقاد تعظيم او بود . و در شرح « هَمْزِيّة » آورده است كه : مُعاويه كسانى را به سوى على مىفرستاد ، و از مشكلاتى سؤال مىنمود ، و على پاسخ مىداد .
يكى از پسران على به او گفت : به دشمنت پاسخ مىدهى ؟ على در جواب پسر گفت : امَا يَكْفِينَا أنِ احْتَاجَنَا وَ سَألَنَا ؟ آيا براى ما كافى نيست كه او به ما نياز دارد ، و از ما سؤال مىكند ؟ !
11 - أنَا مَدِينَةُ الْفِقْهِ وَ عَلِى بَابُهَا .
« من شهر فقه مىباشم ؛ و على دَرِ آن است . »
اين حديث را أبوالمظفّر سبط ابن جوْزِى در كتاب « تَذْكرَة » ص 29 روايت كرده است ، و ابْنُ بَطَّة عُكبَرِى با إسناد خود از سَلَمَةُ بنُ كهَيل از عبد الرّحمن از على و نيز أبوالحسن على بن محمّد ، مشهور به ابْن عِرَاق در « تَنِزِيهُ الشَّريعَة » تخريج كردهاند « 1 »
حاكم در مستدرك بر صحّت حديث أنا مدينة العلم و علىُّ بابُها إصرار دارد
بارى از جمله كسانىكه بر صحّت اين حديث پافشارى كردهاند ؛ حاكم در « مستدرك » است . و ما در اينجا آنچه را كه او آورده است ، عين عباراتش را ترجمه مىكنيم تا برخوانندگان شبههاى نماند . حاكم گويد :
حديث كرد براى ما أبوالعبّاس محمّد بن يعقوب ؛ « 2 » او گفت : حديث كرد براى ما محمّد بن عبد الرّحيم هروىّ در رَمْلَة ، او گفت : حديث كرد براى ما أبُو الصَّلْت عبدُ السَّلِامِ بنُ صَالِحٍ ، او گفت : حديث كرد براى ما أبُو مُعاوِيه از أعْمَش از
هامش
( 1 ) - « الغدير » ج 6 ، ص 78 تا 81 .
( 2 ) - در « أعلام » زركلى ، ج 8 ، ص 17 ، آورده است كه : محمّد بن يعقوب بن معقل بن سنان ، ولايش امَوى و از اهل نيشابور و كنيهاش أبوالعباس ، و أصَمّ بوده است . تولّدش 247 هجرى و وفاتش 346 هجرى بوده است . او نيز در نيشابور وفات كرد . سفرى طولانى و گسترده نمود و در مكه و مصر و دمشق و موصل و كوفه و بغداد از رجال حديث ، أخذ روايت كرد ، پس از مراجعتش به كسالت صَمَم ( كرى ) مبتلا شد . ابن جوزى گويد : كاغذ مىساخت و از كسب بازوى خود إعاشه مىنمود . هفتاد و شش سال براى مردم روايت بيان مىكرد ، به طوريكه پدران و اولادشان و نواده هايشان از او حديث شنيدند . و ابن أثير گويد : ثقه و أمين بود .