تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
فَإنَّكَ مِنِّى بِمَنزِلَة هَارُونَ مِن مُوسَى ، إلّا أنّهُ لنَبِى بَعْدِى ! فَأنتَ أخِى وَ وارِثى ! وَ أنتَ مَعِى فِى قَصْرِى فِى الجَنَّة مَعَ ابْنَتِى فَاطِمَة وَ أنتَ رَفِيقِى ! ثُمَّ قَرَأ :
« إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ »
المَتَحابُّونَ فِى اللهِ ينظُرُ بَعْضُهُم بَعْض . « 1 » « سوگند به آن كسى كه مرا به نبوّت برانگيخت ؛ من تو را براى برادرى خودم كنار گذارده‌ام ؛ زيرا كه نسبت تو با من همان نسبت هارون است با موسى ؛ به‌جز آنكه پس از من پيغمبرى نيست . زيرا كه تو برادر من هستى ! و وارث من هستى ! و با من و با دختر من فاطمه ، در قصر من در بهشت هستى ! و تو رفيق من هستى ! و سپس قرائت كرد : برادرانى هستند كه بر تخت‌ها تكيه زده ؛ و روبه‌روى يكديگر قرار گرفته‌اند ؛ و در راه خدا و در ذات خدا يكديگر را دوست دارند ؛ و بعضى به بعض ديگر نظر مىنمايند . » و اين روايت را ابن مغازلى و حمّوئى از زيد بن ارقم تخريج كرده‌اند . « 2 » و ابوالمُؤيد موفّق بن أحمد خوارزمى مكّى با سند خود از جابربن عبد الله روايت كرده است كه : رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » : يا عَلِىّ ! إنَّهُ يحِلُّ لَكَ فِى المَسْجِد مَا يحِلُّ لِى وَ إنَّكَ مِنِّى بِمَنزِلَة هَاروُنَ مِن مُوسَى إلّا أنّهُ لنَبِى بَعْدِى ! وَالَّذِى نَفْسِى بِيدِهِ إنَّكَ تَذُودُ عَنْ حَوْضِى يوْمَ القِيامَة رِجَالًا ، كَما يذَادُ الْبَعِيرُ الْأجْرَبُ عَنِ المَاءِ بِعَصاً لَكَ مِن عَوْسَج « 3 » كَأَنِّى أنْظُرُ إلى مَقَامَكَ مِنْ حَوْضِى . « 4 » اى على ! در مسجد من مسجد النبّى براى تو حلال است آنچه براى من حلال است ! و منزلهء تو با من ، منزلهء هارون است با موسى ، به‌جز نبوّت كه پس از من نبوّتى نيست ! سوگند به آنكس كه جان من در دست اوست ، تو در روز قيامت عصائى از چوب عَوْسَج ( درخت معروف خاردار ) در دست دارى ، و همچون كسى كه شتر جَرَبْ دار را از آب دور كند ؛ تو مردانى را با اين عَصا ، از أطراف حوض من مىرانى و دور مىكنى ! گويا من اينك دارم مَوْقِف تو را از حوض خودم ،
هامش
( 1 و 2 ) - « ينابيع المودّة » طبع اسلامبول ، ج 1 ، باب 6 ، ص 50 و ص 51 . ( 3 ) - عَوْسَج ؛ چوبى است از درخت خاردار . ( 4 ) - « ينابيع المودّة » ج 1 ، باب 6 ، ص 51 و در « بحار الانوار » ج 9 ، ص 238 از « كشف الغمّة » از « مناقب » خوارزمى ، از جابربن عبد الله روايت كرده است .