تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
موسى از پروردگار خود خواست تا از أهل او ؛ هارون را براى او وزير كند . و من از خدا مىخواهم كه براى من از أهل خودم ؛ على برادر مرا وزير من گرداند ؛ تا به‌واسطهء او پشتم را محكم كنم ؛ و او را در أمر خودم شريك گردانم . » و با سند ديگر متّصل خود ؛ از أسماء بنت عُمَيس روايت كرده است كه مىگفت : شنيدم كه رسول خدا « صلّى الله عليه و إله و سلّم » مىگفت : اللهُمَّ إنِّى أقُولُ كَما قَالَ اخِى مُوسَى : اللّهم اجعل لى وزيرا من أهلى عليا أخى اشدد به أزرى و أشركه فى أمرى كى نسبّحك كثيرا و نذكرك كثرا إنك كنت بنا بصيرا « 1 » « بار پروردگار من از تو مىخواهم همان را كه برادر من موسى از تو خواست ؛ بار پروردگارا براى من از أهل من برادر من على را وزير من قرار بده ! تا به پشتيبانى او پشتم را استوار كنم ؛ و او را در أمر خودم شريك گردانم ؛ تا به‌دين‌وسيله ما تسبيح تو را بسيار كنيم ؛ و ياد تو را زياد بنمائيم ؛ به‌درستىكه حقّاً تو به حال ما بينائى ! اين روايت را صبّاح بن يحيى مزنى از حرث ؛ همچنان‌كه در كتاب عيّاشى آمده است ؛ و در كتاب فرات روايت كرده است ؛ و همچنين حَصين از أسماء آورده است . « 2 »
هامش
( 1 و 2 ) - « شواهد التنزيل » ج 1 ؛ ص 396 و ص 370 حديث شمارهء 511 و در « بحار الانوار » طبع كمپانى ؛ ج 9 ؛ ص 295 . « شواهد التنزيل » ج 1 ؛ ص 396 و ص 370 حديث شمارهء 511 و در « بحار الأنوار » طبع كمپانى ؛ ج 9 ؛ ص 295 از كتاب « عمده » ابن بطريق از عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش از عبد الله بن عامر از عبادة بن يعقوب از على بن عابس از حرث بن حصيره از قاسم كه او گفت شنيدم مردى از خثعم كه مىگفت از اسماء بنت عميس شنيدم . و در « دلائل الصدق » ج 2 ؛ ص 223 گويد : سيوطى در تفسير « الدّرّ المنثور » گويد : ابن مردويه و خطيب و ابن عساكر از أسماء بنت عميس تخريج كرده‌اند كه او گفت : رأيت رسول الله « صلّى الله عليه و آله و سلّم » بإزاء ثبير و هو يقول : أشْرَق ثبير ؛ أشرقَ ثَبير ؛ اللّهمّ إنّى أسئلك بما سألك أخى موسى ؛ أن تشرح لى صدرى و أن تيسّر لى أمرى و أن تحلّ عقدة من لسانى يفقهوا قولى و اجعل لى وزيراً من أهلى علياً أخى ؛ اشدد به أزرى ؛ و أشركه فى أمرى كى نسبّحك كثيراً و نذكرك كثيراً إنّك كنت بنا بصيراً . « ديدم رسول خدا « صلّى الله عليه و آله و سلّم » را در مقابل كوه ثَبير ؛ و او مىگفت : درخشان شد كوه ثبير ؛ درخشان شد كوه ثبير ؛ بار پروردگارا من از تو مىخواهم همان چيزى را كه از تو برادرم موسى خواست : اينكه سينهء مرا بگشائى و براى من أمر مرا آسان كنى ! و اينكه گره را از زبان من باز كنى تا گفتار مرا بفهمند و براى من از أهل من على را كه برادر من است وزير قرار دهى ؛ به‌واسطهء على پشت مرا محكم
امام شناسى (فارسى) — صفحة 58 | السيد محمد حسين الطهراني