آورانى ! »
اين آيات راجع به تخلّف قوم موسى از آئين توحيد در غيبت او براى مناجات و تكلّم با خدا در كوه طور در مدّت چهل شب است ؛ كه به دعوت سَامرى گوسالهپرست شدند ؛ و آنقدر طرفداران سَامرى بسيار بودند كه حضرت هارون نتوانست از قيام ايشان به شرك جلوگيرى بهعمل آورد ، تا به حدّىكه نزديك بود او را بكشند . و چون حضرت موسى از طور ، بازگشت ، و قوم خود را گوسالهپرست ديد ، و بر برادر خود خشمگين شد كه چرا تو از روش من پيروى نكردى ؟ ! و از اين فعل زشت بازشان نداشتى ؟ و امور آنها را به إصلاح نياوردى ؟ و هارون عذر خود را بيان كرد ، و حضرت موسى آن عذر را موّجه ديد ، بر برادر خود رحمت آورد ، و درباره او و خودش طلب رحمت و غفران نمود .
چرا قرآن قضاياى موسى و قوم او را بيشتر از ساير أنبياء آورده است
آيات راجع به موسى و بنى اسرائيل در بسيارى از آيات قرآن بالأخصّ در سورهء بقره و أعراف و طَهَ و قِصَص آمده است ؛ و به قدرى نام آنحضرت در قرآن برده شده ؛ و از قضايا و داستانهاى او و قوم او سخن به ميان آمده است كه درباره هيچيك از انبياء حتّى حضرت إبراهيم « عليه السّلام » كه از رسول أكرم خاتم الأنبياء و المرسلين گذشته ، از تمامى پيامبران افضل و اشرف و در توحيد ذات حقّ داراى مقامى شامختر بوده است ؛ به اين مقدار گفتگو نشده و سخن به ميان نيامده است .
و علّت اين أمر آناستكه قرآن ، كتاب داستان سرائى و قصّهگوئى نيست كه فقط براى مجرّد اطّلاع از أحوال پيغمبران و أقوام آنها به طور سرگذشت براى ما حكاياتى را بازگو كند ؛ بلكه كتاب حكمت و موعظه و اندرز و بيان فضايل و كمالات انسان است تا أفراد بشر از آن پيروى نموده ؛ و به سعادت مطلقه فائز گردند ؛ و نيز از قبايح أعمال و أخلاق و عقائد و سُنن و آداب سخن به ميان مىآورد ، تا از آنها اجتناب كنند .
و چون نفوس بشرى در سرشت ، و طريق پيمودن راه تكامل ، و يا سقوط در درّه هواى نفس يكسان است ، و طايفه بنى اسرائيل بيشتر از ساير طوائف و امم با پيامبر خود چون و چرا داشتند ؛ و ايرادهاى بىجا از روى تكاهل و تساهل و تكاسل و