هستند ، و أمير مؤمنان را در مدينه به جاى خود خليفه قرار دادهاند ، كه در نبودن آن حضرت به ادارهء أمور مردم مدينه قيام و اقدام نمايد .
اعتراض سَعْد بن أبى وقّاص به معاويه در دَارُ النَّدوة و حديث منزله
اين روايت را أفراد مختلفى از صحابه رسول خدا روايت كردهاند ؛ و از جملهء آنها سَعْدُ بْنُ أبِى وَقّاصِ است كه چون معاويه به او گفت : چرا على بن أبىطالب را سبّ ( شتم و لعنت ) نمىكنى ؟ او در پاسخ معاويه گفت : من از رسول خدا دربارهء علىبن أبى طالب چيزهائى را با گوش خودم شنيدهام كه هرگز تا آخر عمرم على را سبّ نخواهم كرد .
علماء شيعه و عامّه در كتب تواريخ و سير اين روايت را به أسناد مختلف و با مضامين گوناگون از سعد روايت كردهاند ، و كتابى را در أحوال على بن أبىطالب و يا در ترجمهء سَعد نمىيابيم مگر آنكه از برخورد معاويه با سعد ؛ و روايت حديث منزله را دربارهء أميرالمؤمنين سخن به ميان آوردهاند .
مورّخ شهير و محدّث أمين مَسْعُودىّ از أبوجعفر محمّد بن جَرير طبرى روايت كرده است كه : او از محمّد بن حميد رازى ، از أبومجاهد ، از محمّد بن اسحاق از أبونَجيح روايت كرده است كه : او گفت : چون معاويه حجّ نمود ؛ و دور خانهء خدا طواف كرد و با او سَعْدُ بْنُ أبى وَقَّاصْ بود ؛ همين كه فارغ شد ؛ معاويه به سوى دَارُ النُّدْوَة « 1 » رفت و سعْد را پهلوى خودش در روى سرير و نيمكت نشاند ؛ و شروع كرد در بدگوئى از على و به زشتى ياد كردن او و سبّ و شتم او .
سَعْد تكانى خورد و قدرى جلو آمد ؛ و گفت : مرا با خودت بر روى سريرت نشاندى ؛ و سپس شروع در سبّ على كردى ؟ ! سوگند به خدا كه اگر يك خصلت از خصلتهائى كه در على بود ؛ در من باشد ؛ محبوب تر است در نزد من از تمام آفاقى كه خورشيد بر آن بتابد .
سوگند به خدا كه اگر من داماد رسول خدا بودم ؛ و آن فرزندانى كه از آنِ على بود ؛ از براى من بود ؛ محبوب تر است در نزد من ؛ از همهء آفاقى كه خورشيد بر آن
هامش
( 1 ) - دار النَّدْوَة ، مجلس شوراى ملّى أعراب جاهليّت بود ؛ كه خانهاى بود كه براى مشورت و تصميم گيرى در امور مهمّ ، سران عرب در آن گرد مىآمدند .