همه جا ناظر حقّيم در أطوار وجود * شكر گوئيم و ازين شكر شكر يافتهايم
از در كعبه در آ در حرم كعبهء ما * آنچه دريافتهايم از ره
« 1 » دريافتهايم
تا جگر خون نشوى ره به در دل نبرى * ما ره دل به دو صد خون جگر يافتهايم
هر كرا عيب نشد يافته از بىهنرى است * عيب ما يافت از آن شد كه هنر يافتهايم
شيخ و زاهد همه زريافته در حكمت دين * ما در اين فلسفه إكسير نظر يافتهايم
سفر از خلق به حق كن زره فكر كه ما * گنج دريافتگان را ز سفر يافتهايم
تا شوى با خبر از خود خبر از خلق مجوى * ما در اين بىخبرى اصل خبر يافتهايم
اى پسر پند نيوش از پدر پير كه ما * دولت عافيت از پند پدر يافتهايم
برنداريم سر از پاى خم باده فروش * ما نهاديم سر اينجا كه أثر يافتهايم
در به در عمرى ازين خانه به آن خانه شديم * تا به خاك در ميخانه مقرّ يافتهايم
شب قدر از نظر خلق نهان آمد و ما * اين شب قدر ز تأثير سحر يافتهايم
قمر از پرتو خورشيد منوّر شد و ما * پرتو مهر درخشان ز قمر يافتهايم
طرفه گويند مسيحا كه خدايش پدر است * ما خداوند مسيحا ز پسر يافتهايم
روشن از نور على چشم فؤاد است حكيم * كه ز خاك قدمش كحل بصر يافتهايم .
« 2 »
يوم الغدير سوى العيدين لى عيد * يوم يسرّ به السّادات و الصّيد « 3 »
1
نال الإمامة فيه المرتضى و له * فيه من الله تشريف و تمجيد
« 4 » 2
هامش
( 1 ) - إشاره است به حديث متواتر از شيعه و از عامّه كه حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : أنا مدينة العلم و علىّ بابها و من أراد المدينة فليأتها من بابها . « من شهر علم مىباشم ، و على در اوست ، و هر كس بخواهد در شهر وارد شود ، بايد از در آن شهر وارد شود » .
( 2 ) - « شمع جمع » ، فؤاد كرمانى ، ص 212 .
( 3 ) - صيد جمع أصيد است به معناى ملك و يا شير .
( 4 ) - « مناقب » ابن شهرآشوب ، طبع سنگى ، ج 1 ، ص 540 و در اين كتاب ، اين اشعار را به شاعرى نسبت داده است و قائل آن را مشخص نكرده است ولى در « الغدير » ج 4 ص 319 آن را از أبو الحسن فنجكردى ذكر كرده است و دو بيت نيز به آنها افزوده است :يقول أحمد خير المرسلين ضحى * فى مجمع حضرته البيض و السّود
و الحمد للّه حمدا لا انقضآء له * له الصّنائع و الألطاف و الجود