آنها در قبورشان دفن مىشود مگر اينكه فرزندى داشته باشند كه حافظ تاج و تخت و سُنَّت و آئين آنها باشد . و محمّد كه پسر ندارد و بلا عقب است ، دينش و آئينش با مرگش و با كشته شدنش از بين مىرود . و بدين اميد و پندارشان خدا خبر مىدهد كه :
إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
« 1 » « آن كسى كه عيبگو و بدگوى توست ، اوست بلا عقب و بدون سامان . »
اين چيزهايى كه ذكر شد و أمثال آن آرزوهايى بود كه در نفوس مشركين متمكّن گرديده بود و آنها را در إطفاء نور دين به طمع مىانداخت ، و براى اوهام و افكار ايشان چنين جلوه مىداد كه اين دعوت غير از أحْدُوثَه و پندار چيزى نيست ، كه تقديرات آن را به زوال مىكشد و مرور أيام و ليالى اثر آن را محو و نابود مىسازد .
و ليكن ظهور إسلام تدريجاً و نفوذ آن در بين أهل إسلام ، و انتشار آوازه وصيت آن و اعتلاء كلمهء آن با شوكت و قدرتى كه همراه بوده از آرزوهايشان نا اميدشان ساخت . زيرا توانستند پيامبر را در عزم و تصميم خود بشكنند ، و همّت و ارادهء آهنين او را در حدود مال و جاه كه ارائه مىدادند متوقّف كنند .
قوّت و شوكت إسلام ايشان را از جميع اسبابى كه بدان اميدمند بودند به يأس و نوميدى مبدّل كرد ، مگر يك چيز كه همواره بدون مسرور و دلشاد بودند ، و آن اين بود كه محمّد پشت ندارد ، پسر ندارد كه جانشين او در نگهدارى اين آئين شود ، و پس از او قائم مقام او گردد ، و دعوت دينى او را حفظ كند ، و بنابراين دعوت او هم با مردان او خواهد مُرد .
زيرا واضح است كه كمال دين از جهت معارف و احكامش به هر درجه كه باشد به خودى خود نمىتواند حافظ خود باشد . و هيچ يك از سُنّتهاى الهيه و اديان مُتَّبعه به خودى خود به حال نضارت و طراوت باقى نمانده است . نه بواسطهء انتشار صيت و آوازهء آنها ، و نه بواسطهء كثرت منتحلين و پيروان آنها ، همچنان كه بواسطهء قَهر و جَبر و تهديد ، و فتنه و عذابْ مَحْو و خراب نگرديده است ، مگر بواسطهء مردن حاملين و حافظين و قائمين به أمر آن سُنّتها و به از بين رفتن مُدبِّرين امور آنها .
و از آنچه گفته شد ، معلوم شد كه : تمام يأس كفّار وقتى متحقّق مىشود كه
هامش
( 1 ) - آيه 3 ، از سورهء 108 : كوثر .