بود ، باز در زمان خود بود ، و بايد أوامر و نواهى او در زمان خود او اجراء شود ، نه تا نسلا بعد نسل و جيلا بعد جيل إلى الأبد .
[ لزوم أخذ سنَّت و ترك بدعت ]
اين مصيبتى است بزرگ كه برادران عامّهء ما بدان گرفتارند ، آخر اين رنج و تعب و اين مشكلات عمل به دين را بر چه اساسى آنان به خود تحميل مىكنند ؟ و اين لبّيك و حجّ را براى چه منظورى انجام مىدهند ؟ اگر براى پيروى از حقّ و حقيقت ، و أمر خدا و كتاب خدا و سنّت رسول خداست ، كه دانستيم : آن چيز ديگرى است .
و اگر براى إرضاء و خوشايند خاطر عمر و خلفاست ، بايد بدانيم كه اشتباه است و يوم القيامة يكفرون بشرككم « 1 » عائد آنها خواهد شد .
كتاب خدا و سنّت رسول خدا دو أصل از اصول عمل به دين است ، و دخالت دادن سيرهء شيخين و سنّت عمر ، در حكم نسخ قرآن و نسخ شريعت محمّدى است ، و وارد ساختن باطل و سست كردن كتاب است . و اختلاف ما شيعيان با برادران عامّه هداهم اللّه الى الصّراط المستقيم و النّهج القويم در آنست كه ما فقط كتاب خدا و گفتار رسول خدا و معصوم را محور و پايهء دين و استنباط قرار مىدهيم ، و ليكن آنها سيرهء شيخين را هم ضميمه مىكنند ، و در نتيجه ، اصول مستنبطهء آنان ، استمداد از افكار و آراء شيخين هم مىگيرد .
در اينجا يك نكته لازم است كه ذكر شود و آن اينست كه : بدون هيچ اشكال و ايرادى آنان أمير المؤمنين عليه السّلام را خليفهء رابع مىدانند ، و خلفاى اربعه را خلفاى راشدين مىخوانند ، در اين صورت مىگوئيم : چه دليلى شما را الزام كرد كه به سيرهء شيخين عمل كنيد ، و به سيره امير المؤمنين عليه السّلام عمل نكنيد ؟ مگر او خليفهء به حق و خليفهء انتخابى شما نبود ؟ در اين صورت چرا سنّت او را عمل نمىكنيد ؟ و در جائى كه در تمام مسفورات و كتب معتبرهء شما آمده است كه آن حضرت متعه را جايز مىدانستهاند ، و علنا به مباح بودن ازدواج موقّت فتوى مىدادهاند ، و علنا امر به حجّ تمتّع مىكردهاند ، پس چرا شما اين سنّت و سيره را مقدّم نمىداريد ؟ ، و بر فرض
هامش
( 1 ) - آيه 14 ، از سورهء 35 : فاطر .