تعارض با سيرهء عمر و ابو بكر و تساقط دو سيره از حجّيّت ، باز هم أصل ، رجوع به كتاب و سنّت است ، كه بالنتيجة فقه أهل بيت عليهم السّلام خواهد بود . و اينك زمان آن رسيده است كه با فكر و تأمّل ، و درايت و تدبّر ، برادران عامّهء ما به زواياى تاريخ خود مراجعه كنند ، و با جرح و تعديل ، آن را كه به دين اضافه شده است ، از اصل دين جدا سازند ، و طبق واقع و متن حقّ عمل كنند .
در اينجا بىمناسبت نيست دو حكايت را ذكر كنيم ، اول - در « الدّرّ المنثور » آورده است كه بخارى و مسلم از أبو جمرة روايت كردهاند كه او گفت : من دربارهء متعه از ابن عبّاس پرسيدم ، مرا بدان أمر كرد ، و از هدى پرسيدم ، گفت : شتر و يا گاو و يا گوسفند ، يا آنكه در خونى كه ريخته مىشود شريك گردى ! و ليكن بعضى از مردم بودند كه تمتّع را در حجّ ناخوشايند مىدانستند ( و چون تمتّع كردم و خوابيدم ) در خواب ديدم كه انسانى ندا مىكرد : حجّ مبرور و متعة متقبلة « حجّ پسنديده و نيكو و متعهء مورد قبول واقع شده » .
من به نزد ابن عبّاس آمدم ، و خواب خود را نقل كردم ، گفت : اللّه أكبر ، سنّة أبى القاسم صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم . « 1 » دوّم - از راغب اصفهانى در كتاب محاضراتش كه از جمله كتابهاى پرفائده است ، نقل شده است كه گفت : يحيى بن أكثم از شيخى از أهل بصره پرسيد : در جواز متعه به چه كسى اقتدا كردهاى ؟ ! شيخ گفت : به عمر بن خطّاب ! يحيى پرسيد : چگونه اين حرف درست است در صورتى كه مىدانيم : عمر شديدترين مردم در نهى از متعه بوده است ؟
شيخ گفت : نعم : صحّ الحديث عنه أنّه صعد المنبر فقال : يا أيّها النّاس متعتان أحلّهما اللّه و رسوله لكم ، و أنا أحرّمهما عليكم و اعاقب عليهما . فقبلنا شهادته ، و لم نقبل تحريمه . « 2 » « آرى ! حديث صحيح از عمر وارد شده است كه او بر فراز منبر رفت و
هامش
( 1 ) - « تفسير الدّرّ المنثور » ج 1 ، ص 216 و ص 217 .
( 2 ) - « أصل الشيعة و أصولها » طبع دهم ، ص 178 .