تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
شهرهائى گويند كه والى بر آنجاها تسلّط يافته است و جمع آن ولايات است . و ولاية با كسره به معناى خطّه و أمارت و سلطان است ، و نام شهرهائى است كه والى بر آنجا مسلّط است و اين معناى اصلى نيست ، بلكه از مولّدات است . و ولىّ بر وزن غنىّ بارانى است كه بعد از باران مىريزد ، و يا بارانى است كه بعد از اوّلين باران فصل بهار مىريزد ، جمع آن أولية و منسوب به آن را ولوىّ گويند ، و نيز به معناى محبّ و صديق و نصير آيد و جمع آن أولياء مىباشد ، و در « مصباح » آمده است كه : « ولىّ بر وزن فعيل به معناى فاعل است از مادّهء وليه ، يعنى قيام به آن امر نمود ، و از همين قبيل است : الله ولىّ الّذين آمنوا ، و جمع آن أولياء است ، و ابن فارس گويد : كلّ من ولى أمر أحد فهو وليّه ، يعنى هر كس متولّى و متكفّل انجام كار كسى شود ، او ولىّ او خواهد بود ، و نيز گاهى ولىّ بر آزاد كننده ( معتق ) ، و آزاد شده ( معتق ) ، و پسر عمو ، و يارى كننده ، و حافظ نسب ، و صديق ، اطلاق مىشود ، چه آنان مذكّر باشند ، و يا مؤنّث ، و در هر حال با همين صيغه به آنها ولىّ گويند ، ليكن بعضى از اوقات مؤنّث آن را با هاء تأنيث آورند ، و گفته مىشود : هى وليّة ، يعنى آن زن ولىّ است ، و ابو زيد گويد : من شنيدم بعضى از بنى عقيل مىگفتند : هنّ وليّات الله و عدوّات الله و أولياؤه و أعداؤه ، و نيز ولىّ به معناى مفعول در حقّ مطيع وارد شده است ، و بنابر اين گفته مىشود : ألمؤمن ولىّ الله » . و در « مجمع البحرين » گويد : أولى النّاس بإبراهيم « 1 » يعنى أحقّهم به و أقربهم منه ، من الولى ، و هو القرب ، يعنى أولى النّاس بإبراهيم معنايش احقيّت اوست به او ، و نزديكتر بودن اوست از ساير مردم به آن حضرت ، زيرا از مادّهء ولى است كه به معناى قرب است . و گفتار خداوند تعالى :
هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ
« 2 » ، با فتحه است ، به معناى ربوبيّت ، يعنى در آن روز همگى در تحت ولايت خدا درمىآيند ، و به او ايمان مىآورند ، و از آنچه در دنيا پرستيده‌اند بيزارى مىجويند . و ولايت با فتحه نيز به معناى نصرت است ، و با كسره ، به معناى امارت است ، زيرا مصدر وليت مىباشد ، و گفته شده است كه : هر دو لغت به معناى دولت
هامش
( 1 ) - سورهء آل عمران : 3 - آيه 68 . ( 2 ) - سورهء كهف : 18 - آيه 44 .