تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
و استولى عليه يعنى بر او غالب شد و بر او تمكّن يافت - الخ . و در « صحاح اللّغة » گويد : الولى به معناى قرب و نزديك شدن است ، گفته مىشود : تباعد بعد ولى ، يعنى بعد از نزديكى دورى كرد ، و كل ممّا يليك ، أى ممّا يقاربك ، يعنى از آنچه كه نزديك توست بخور . تا آنكه گويد : ولىّ ضدّ دشمن است ، و از همين معنى تولّى استعمال شده است ، و مولى به آزاد كننده ، و آزاد شده ، و پسر عمو ، و يارى كننده ، و همسايه گويند ، و ولىّ به داماد گويند ، و كلّ من ولى أمر واحد فهو وليّه يعنى هر كس امر كسى را متكفّل گردد ، و از عهدهء انجام آن برآيد ولىّ او خواهد بود . و تا آنكه گويد : و ولايت با كسرهء واو به معناى سلطان است ، و ولايت با كسره و با فتحه به معناى نصرت است ، و سيبويه گفته است كه : ولايت با فتحه مصدر است ، و با كسره اسم مصدر است ، مثل : إمارت و نقابت ، چون اسم است براى آن چيزى كه تو بر آن ولايت دارى ، و چون بخواهند معناى مصدرى را اراده كنند ، فتحه مىدهند . و در « اقرب الموارد » گويد : ولاه و وليه يليه ، از باب ضرب يضرب و حسب يحسب است ، و اوّل آن قليل الاستعمال است ، و مصدر آن ولى است ، به معناى اينكه نزديك شد ، و گفته مىشود : جلست ممّا يليه : يعنى نشستم در جائى كه نزديك اوست ، و گفته مىشود : الولى حصول الثّانى بعد الأوّل من غير فصل يعنى ولى عبارت است از پيدايش چيز دوم به دنبال چيز اول بدون فاصله . ولى الشّىء و عليه ولاية و ولاية : يعنى مالك امر آن شد ، و بر آن قيام كرد . يا آنكه ولايت با فتح و كسر هر دو به معناى خطّه و أمارت و سلطان است ، و ولى فلانا و عليه به معناى اينست كه او را يارى و نصرت نمود ، و ولى فلانا ولاية ، به معناى اينست كه او را دوست داشت ، و ولى البلد ، يعنى بر آن شهر تسلّط پيدا كرد . و والى اسم فاعل است ، و از اين قبيل است : والى بلد يعنى شخص مسلّط و حاكم بر شهر ، به علّت آنكه رشتهء تدبير امور آن مرز و بوم را با امر كردن و نهى نمودن خويش ، به دست ولايت خود مىگيرد ، و جمع آن ولاة است . و ولاء بر وزن سماء به معناى ملك و محبّت و نصرت و قرب و قرابت آيد . و ولاءة با فتحه به معناى قرابت است و ولاية با فتحه مصدر است ، و نيز به