با اهل كهف به سخن پرداخت ، آنها را از گفتار خود شنوا كرد . »
حميرى گويد :
لَهُ البَساطُ إذ سَرى * وَ فِتيَة الكَهْفِ دَعا
فَما أجابُوا فى النِّدآء * سِوَى الوَصِىِّ المُرْتَضى « 1 »
« از براى على ، بساط و فرشى بود كه بر روى آن مىنشست و حركت مىكرد ( چون حضرت سليمان ) ، و على اصحاب كهف را صدا زد و با آنان به سخن گفتن پرداخت .
و آنان پاسخ هيچكس را ندادند مگر پاسخ على وصىّ رسول الله را . »
و نيز حميرى گويد :
سَلْ فِتيَة الكَهْفِ الَّذينَ أتاهُمُ * فَأيقَظَ فِى رَدِّ السَّلَامِ مَنامَها « 2 »
« تو از جوانمردان اهل كهف بپرس ، كه على به نزد آنان آمد ؛ و به آنان سلام كرد ؛ و در ردّ سلام ، خواب آنان را شكست ؛ و همه را بيدار كرد . »
و برقى گويد :
حَتَّى إذا يَئِسوا جَوابَ سَلَامِهِم * قامَ الوَصِىُّ إلَيْهِمْ ابداءا
قالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ مِن فِتيَة * عَبَدُوا الالَهَ وَ تَابَعُوا السَّناءا
قَالُوا عَلَيْكَ مِنَ الإلَهِ تَحِيَّة * تُهْدَى إلَيْكَ وَ رَحْمَة وَ ضِياءا
إنّا مُنِعنا أن نُكَلِّم هَاتِفاً * إلّا نَبياً كانَ أوْ مُوصاءا « 3 »
« چون قوم بر اصحاب كهف سلام كردند ؛ و از پاسخ نااميد شدند ؛ على وصىّ ، به سوى اصحاب كهف برخاست و ابداء سلام بدينگونه كرد ، سلام خدا بر شما باد ، كه جوانمردانى هستيد كه خداوند را پرستيديد ! و به دنبال نور و سَناء رفتيد !
آنها در پاسخ گفتند : از جانب خداوند براى تو تحيّتى بوده باشد ، كه رحمت و روشنى را با خود هديه آورد .
ما اجازه نداريم كه با هيچكس سخن بگوئيم ؛ و پاسخ كسى را بدهيم ؛ مگر آنكه پيغمبر و يا وصىّ از جانب پيغمبر بوده باشد . »
و ابن اطيس گويد :
هامش
( 1 ) . مناقبابن شهرآشوب ج 1 . ص 475 .
( 2 ) . مناقبابن شهرآشوب ج 1 . ص 475 .
( 3 ) . مناقبابن شهرآشوب ج 1 . ص 475 .