و مادّهء سنگين و پائين رونده ، و نه بالاترين فلك كه فلك اطلس است .
2 - اين همان نورى است كه اطراف و جوانبش ، در قديم الايّام بر جبهه و پيشانى آدم طلوع كرده بود ؛ و بدين جهت به مقام نبوّت نائل گرديده بود .
3 - و اين قطعه از نورى بود ، كه در شب تار كه جهان را بر موسى ظلمانى ساخته بود ، چون شَهَاب قابِس تلالاش بالا گرفت ؛ و تَشعْشُعَش آن شب تاريك را چون صبح صادق براى او سپيد و نورانى نمود .
4 - اگر داستان مرگ تو نبود ، حقّاً من مىگفتم كه : تو قسمت كنندهء ارزاق و روزىهاى جهانيان هستى ؟ كه در مقدار إفاضه و پخش آن گاهى به تنگى و ضيق ، تقسيم مىكردى ؛ و گاهى به وُسعت و فراخى مىدادى !
5 - اين بارگاه عالم عِلوى با اين ابَّهَت و جلال ، نيست مگر خاك و تربتى كه در آن براى جثّه و جسم پاك و شريف تو مضجع و خوابگاهى است !
6 - اين دَهر و روزگار ، و اين زمان و زمانه ، نيست مگر بنده و غلامِ حلقه بهگوش تو ، كه در اطاعت و پيروى از فرمان تو ، و در إنفاذ اوامر تو در ميان خلايق ، كوشا و حريص است !
7 - زبان من در مديحه سرائى تو الكَن است ؛ و من متحيّر و سرگردان هستم ؛ در حالى كه من سخنگو و خطيب توانا ، و پهلوان يكّه تاز ميدان سخن هستم !
9 - آرى تو در روز قيامت ، در ميان عالَميان داراى مقام حُكم و حكومت هستى ! و داراى مقام شفاعتى كه هم شفيعى و هم شفاعتت مورد قبول است .
10 - و سوگند به خدا كه حقّا من نمىدانم - در حالى كه حاذقترين دانشمندان هستم - كه آيا لب برّندهء شمشير عزم و اراده همّت تو برّندهتر است ؟ يا شمشير دست تو قاطعتر و برّندهتر است ؟ !
11 - من در اينجا ديگر علم و عرفان خود را گم كردهام ! و ديگر نمىدانم كه : آيا فضل و سرشار بودن پايهء علم تو وسيعتر است ؟ يا وسعت مساحت زمينهاى اطراف منزل تو ، كه بارانداز و محلّ فرودآمدن خلايق و بهرهمند شدن از
امام شناسى (فارسى) — صفحة 177
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧٧