از اين آيات استفاده مىشود كه خلقت موجودات عَبث و لهو و بيهوده نبوده ، و روى غرض صحيح و منظور اصيلى آفريده شدهاند و در اين حقيقت هيچ موجودى مستثنى نشده است . تمام اين دستگاه آفرينش و جهان خلقت بر اساس حق به وجود آمدهاند از كوچك و بزرگ موجودات زنده و بىروح در تحت اين ناموس كلّى واقع و از اين واقعيّت تجاوز نمىكنند . انسان كه نيز جزئى از اين موجودات به شمار مىرود به همين منظور آفريده شده است . او را خدا به حق آفريده و با فطرت توحيد سرشته است .
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
« 1 »
« توجه دل خود و چهرهء باطن خود را به سوى اين دين حنيف كه بر اساس حق استوار است ، و از انحرافات منزّه و مبرّىست بگردان . اين دين بر پايهء همان فطرت و سرشتى است كه خداوند انسان را بر آن فطرت سرشته است و در خلقت و آفرينش خدا تغيير و تبديلى نيست ، اين است آن دين استوار و لكن اكثريّت مردم از درك اين حقيقت فرو ماندهاند . »
انسان داراى ادراك و معرفتى است و داراى غرائز و صفاتى كه در اصل ، تمام آنها از مبدأ توحيد سرچشمه گرفته است . خداوند انسان را بر اساس معرفت و درك حقيقت آفريده و دل او را مخزن اسرار خود قرار داده است .
توحيد يعنى يگانه دانستن خدا در تمام مراحل وجود از ذات و صفات و مظاهر عالم هستى . تمام اين كاخ وجود بر ذات او قائم و به او بستهاند . در آسمانها و زمين و آنچه بين آنها است حكومتى جز حكومت خدا و قدرتى جز قدرت خدا و علم و حياتى جز علم و حيات خدا مشهود نيست و ذرهء كوچكى از اين امر جدا نيست و هيچ شائبهء استقلال و اتكاء به ذات ، غير از ذات حضرت احديّت وجود ندارد .
بنابر اين چون تمام اين جهان بر اين اصل متّكى است ، خداوند انسان را براى درك اين معنى و رسيدن به معرفت و دريافت اين حقيقت آفريده ، و در دل انسان نيروى كشش و پرش بدين آستان را قرار داده است . اين همان حقيقت و فطرتى است كه انسان را با آن سرشتهاند .
از طرف ديگر مىدانيم كه خداوند هر موجودى را خوب و نيكو آفريده است و
هامش
( 1 ) سوره روم : 30 - آيه 30 .