تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
نمىكنى ؟ ابوبكر گفت : تا وقتى كه فاطمه در كنار او و ياور اوست من او را بر بيعت اكراه نمىكنم . در اين حال اميرالمؤمنين عليه السّلام خود را به روى قبر رسُول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انداخت و با صداى بلند گريه مىكرد و صيحه مىزد ( و اشاره به داستان اخوّت خود نموده و به منزلتى كه مانند هارون نسبت به موسى ، رسُول خدا براى آن حضرت نسبت به خود قرار داده بود ، و خطاب به رسُول خدا نموده عرض كرد ) : اى فرزند مادر من اين جماعت مرا ضعيف و بىياور پنداشتند و تنها گذاشتند و نزديك بود مرا به قتل برسانند » حضرت در اينجا طبق حديث منزلت اشاره فرمود به قضيّهء حضرت هارون برادر موسى در وقتى كه موسى بنى اسرائيل را به دست او سپرد و براى ميقات خدا به طور رفت ، سامرى گوساله‌اى را زينت داده و براى پرستش به بنى اسرائيل عرضه كرد و آنها را به عبادت عِجْل و گوساله دعوت كرد . بنى اسرائيل چون گوسالهء زينت شده را ديدند بدان توجّه نموده آن را سجده كردند و دست از اطاعت وصىّ و برادر حضرت موسى كه هارون بود برداشتند ، و يكسره عبادت خدا را كنار گذاردند . حضرت هارون آنچه فرياد زد و نصيحت كرد و براى جلوگيرى از كار سامرى اقدام كرد ، قوه تبليغات سوء سامرى و گوسالهء زينت داده شده و انتظار و اشتهاى مردم به بت‌پرستى كه مدتى آن را فراموش نموده و در دل خود رغبت به عودت آن داشتند به قدرى شديد بود كه كلام هارون و اقدامّات او براى رفع اين بليّه اثرى نكرد . و چون حضرت موسى از طور برگشت و قوم خود را گوساله‌پرست ديد و به برادرش هارون پرخاش نمود كه چرا گذاشتى چنين بشود ؟
قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي
« 1 » هارون در جواب گفت : « اى فرزند مادر من مرا شماتت مكن ، اين قوم ( به قدرى شهوت گوساله‌پرستى داشتند كه ) مرا ضعيف شمردند و نزديك بود كه مرا بكشند . »
هامش
( 1 ) سوره اعراف : 7 - آيه 150 .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 200 | السيد محمد حسين الطهراني