وظيفهء سنگين را دارد و در تمام خصوصيّات نمونه و مثال بارز و مَثَل اعلاى وجود پيغمبر است ، مردم را در راه كمال سوق دهد . و بر همين اساس تعيين وصى از طرف پيغمبر لازم است و لذا خداوند به وسيله پيغمبرش ، علىّبنأبىطالب سلام اللّه و صلواته عليهما را بر كافّهء امّت به وصايت تعيين نمود و گذشته از وصايائى كه در دوران بيست و سه سال زمان نبوّت چه در مكه و چه در مدينه راجع به خلافت و وصايت آن حضرت بيان فرمود ، نزديك به رحلت در مراجعت از حجّة الوداع در غدير خم آن حضرت را به مشهد و مَرآى صد هزار و بيشتر از نفوس مردم به امّامت و خلافت تعيين و بر اين اريكه نصب فرمود .
ليكن چون رسول خدا رحلت فرمود ، و افرادى در ماسك دلسوزى به اسلام در سقيفهء بنى ساعده بر خلاف نصّ رسول خدا قيام نموده و وصىّ آن حضرت را ناديده گرفته و مردم را به بيعت خود دعوت كردند و كردند آنچه را كه كردند و سپس كه به منبر آن حضرت برآمدند نيازهاى مردم را نتوانستند برآورند و در جواب مسائل و حلّ مشكلات فرو مىماندند و در ادارهء امور مسلمين حتّى از نقطه نظر ظاهر عاجز مىشدند و به حضرت مولى المولى كراراً و مراراً مراجعه مىنمودند ، لذا علماى اهل تسنّن و طرفداران آنها بنا را بر اين اصل گذاردند كه اصلًا امّامت افضل افراد بر امّت لازم نيست ، مفضول را با وجود افضل مىتوان بدين سِمَت نصب نمود ، و تعيين امام نيز از طرف خدا لازم نيست . اختيار به دست امّت است هر كس را كه بخواهند به زعامت خود انتخاب مىكنند . و چون با آنها بحث شود و از آيات قرآن و اخبارى كه مورد نظر و صحّت است و در كتب خود ثبت نمودهاند بر آنها خوانده شود هيچ پاسخى ندارند مگر آنكه مىگويند : چون فعل سَلَف صالح بر اين بوده است و ما را حقّ دخالت و انتقاد در افعال صحابه نيست لذا حتماً فعل آنها را هر كه باشند و هر چه بنمايند بدون ملاحظه و دقّت و بدون بحث و انتقاد و بدون جرح و تعديل و بدون تجزيه و تحليل بايد بپذيريم .
اعتذار اهل تسنّن بر عدم انتقاد از عمل صحابه ، اعتذار مردم جاهلى است
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ
« 1 »
.
« ما پدران و نياكان خود را بر اين راه و روش يافتيم و البتّه ما
هامش
( 1 ) سوره زخرف : 43 - آيه 23 .