بنابراين مىتوان گفت كه نفس فعل آنان وحى خداست .
انسان تا هنگامى كه چشمش بهجمال پروردگار گشوده نشده ، و كم كم مراتب هستى خود را فراموش ننموده ، و به خدا هست نشده است ، تمام افعال را از خود مىبيند ، و حتماً براى غايت و نتيجهاى انجام ميدهد ، ولى اگر در مرحلهء عبوديّت قدم بهصدق گذاشت ، رفته رفته در اثر مشاهدهء قدرت و علم مطلق خدا و انكشاف مراحل توحيد در وجود وى ، ديگر از خود وجود و هستى ادراك نمىكند ، تا آنكه براى بقا و حفظ آن يا براى جلب نفع و رفع ضرر كارى انجام دهد ، خود را در دست قدرت پروردگار چون موم در مشت قوى پنجهاى خاضع و تسليم ملاحظه مىنمايد ، چون با طلوع خورشيد حقيقت ، و مشاهدهء جمالِ مطلق و حيات و علمِ مطلق ، وجود خود را سراب ديده ، و نمىتواند چيزى را براى خود و بهمصلحت خود انجام دهد ، هر كارى كه از او در اينصورت و اينحال سر مىزند كار حقّ است و بس .
در حديث قدسى كه فريقين روايت كردهاند خدا مىفرمايد :
لَا يَزالُ الْعَبْدُ يَتَقَرَّبُ الَىَّ بِالنَّوافِلِ حَتَّى احِبَّهُ فاذَا احْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذى يَبْصُرُ بِهِ وَ لِسانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتى يَبْطِشَ بِها « 1 »
پيوسته بندهء مطيع من بهسبب بهجا آوردن كارهاى مورد رضا و پسند من كه او را جبراً تكليف ننمودهام و خود بهشوق و رغبت انجام مىدهد ، بهمن تقرّب مىجويد ، و نزديك مىشود ، تا بهسرحدّى مىرسد كه من دوستدار او خواهم شد ، و چون او را محبوب خود قرار دادم ، من گوش او مىشوم كه با او مىشنود ، و من چشم او مىشوم كه با او مىبيند ، و من دست او مىشوم كه با او اخذ مىكند .
يعنى در آنحال گوش را از خود نمىبيند ، بلكه گوش او مجرائى است كه بهوسيلهء آن خدا مىشنود ، و بوسيلهء چشم او خدا مىبيند .
آيه مباركهء قرآن : «
وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
» « 2 »
شرط تحقّق امامت عبور امام از هستى خود و تحقّق به هستى خداست
دلالت بر همين مقام دارد ، اى رسول ما در آن وقتى كه تو تير انداختى ، تو تير
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ج 3 ص 53
( 2 ) سوره انفال : 8 آيه 17