دوزخ بهعلّت عدم معرفى امام مرا نرهاند ؟
آيا مىشود تو را بدين ( امام ) معرّفى كند ، و بهمن امام را معرّفى ننمايد ؟
من به زيد عرض كردم : فدايت شوم ، روى شفقتى كه پدرت با تو داشته ، و از آتش تو را مىرهانيده است ، امام را به تو معرفى ننموده است ، چون خوف داشته است كه اگر معرّفى كند و تو نپذيرى داخل در آتش خواهى شد ، و ليكن بهمن امام را خبر داده ، و معرّفى نموده است ، اگر من اطاعت او را گردن نهم و معرّفى او را بپذيرم ، نجات پيدا مىكنم ، و اگر نپذيرم ، پدرت بر من باكى نداشته است كه داخل آتش گردم .
سپس به زيد گفتم : فدايت شوم ، آيا شما أفضليد يا انبياء ؟
زيد گفت بلكه انبياء افضلند .
گفتم : يعقوب بهفرزندش يوسف گفت : «
يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً
» « 1 » ، اى فرزند من ، خواب خود را با برادران خود مگو زيرا آنها بر عليه تو مكر و حيله خواهند نمود .
چرا يعقوب برادران را از خواب يوسف خبر نكرد ، و مخفى نمود ، بهجهت آنكه بر فرزندش يوسف شفقت و مهربانى داشت و ميدانست كه در اثر افشاء خواب ، يوسف را هلاك مىكنند ؛ همينطور پدرت چون به تو شفقت و مهر داشته ، معرّفى امام را از تو مختفى داشته ، چون مىدانسته اگر بگويد ، و قبول نكنى ، داخل در آتش خواهى بود .
زيد گفت : قسم بهخدا كه چون اين مطالب را گفتى من هم بهتو بگويم كه صاحب تو ( حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام ) در مدينه بهمن خبر داد : كه تو كشته خواهى شد ، و به دار آويخته مىشوى ! و در نزد آنحضرت صحيفهاى است كه در آن قتل ، و به دار كشيده شدن من نوشته شده است .
احْوَل مىگويد : چون براى عزم حجّ حركت كردم ، اين جريان مناظره با زيد را خدمت حضرت صادق عليه السلام بازگو نمودم .
حضرت فرمودند : حجّت را بر او تمام كردى ! و راه را از جلو و عقب و راست و چپ و بالا و پائين بر او بستى ! و در محاجه و مناظرهء با او كوتاهى ننمودى . « 2 »
هامش
( 1 ) سوره يوسف : 12 - آيه 5
( 2 ) اصول كافى ج 1 ص 174