سرانجام بازگشتشان و مرجعشان نيز به سوى اوست .
عالم آفرينش به قدر سر موئى از خود هستى و وجود استقلالى ندارد ؛ چه در ذات و چه در صفات و چه در أفعال . و آفرينش به معنى ايجاد وجود و استقلال در عمل و در صفت و در ذات هستى نمىتواند بوده باشد ؛ و گرنه اين معنىِ زائيدن است كه چيزى را خداوند از خود بيرون داده است ، و آيه مباركهء لَمْ يَلِدْ « او نمىزايد . » اين كيفيّت را بطور كلّى از وى بر مىدارد .
زيرا مىدانيم : مفاد و مراد از لَمْ يَلِدْ زائيدن به معنى متعارف نمىباشد كه مثلًا خدا را عياذاً بِه داراى شكمى فرض كنيم و موجودات در درون آن نموّ و نشو بنمايند و سپس خداوند آنها را بيرون بريزد ؛ بلكه بنا بر آنچه محقّق و ثابت و به طور مسلّم برهانى مىباشد الفاظ براى معنى عامّ وضع شدهاند ؛ نه خصوص مصاديق متعارفهء خارجيّه .
لهذا لَمْ يَلِدْ به معنى آن مىگردد كه خداوند موجودات را به نحو تولّد و إيلاد و استيلاد نيافريده است ؛ بلكه به مجرّد اراده و مشيّت قاهرهء او در خارج موجودى را كه بخواهد و اراده كند ، به وجود خواهد آمد به طورى كه در جميع مراتب هستى از ذات و صفت و اسم و فعل ، خدا با آن بوده ، و از اوّل تا پايان ، انفكاك و جدائى ميان وى و ميان آن موجود آفريده گشته ، وجود ندارد . و اين معنى و مفهومى نمىتواند داشته باشد غير از معنى تجلّى و مفهوم ظهور .
خلقت اشياء ، چه اشياء خارجيّهء مادّيّهء طبيعيّه ، و چه موجودات مثاليّه و مُشكَّله و مُصوَّرهء به صور غير مادّيّه ، و چه موجودات عقليّه ، و بالاتر از آن نفس حجاب اعظم و اقرب ، غير از تجلّى و ظهور نمىباشد .
خداوند واحد است و أحد است ؛
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
. « بگو كه اوست تنها الله كه متّصف به صفت احديّت در ذات است . »
در اين صورت اشياء و خلائق از فرشتگان مقرّبين و ارواح ملكوتيّه ، و