يَكْسِبُونَ .
( آيه هفتم و هشتم )
« تحقيقاً كسانى كه اميد لقاى ما را ندارند و به عيش و زندگى پستترين اكتفا كرده و بدان دل بستهاند ، و كسانى كه ايشان از آيات ما غافل هستند . آنان جا و محلِّ قرار و سكونتشان آتش است ، بواسطهء اعمال و اخلاق و عقائد و ملكاتى را كه در دنيا كسب كردهاند . »
و ايضاً پس از ذكر دو آيه ، در آيه يازدهم آورده است :
وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ
.
« و اگر تعجيل كند خداوند براى مردم فرود آمدن شرّ را ( به سبب مكافات و پاداش عمل ) به همان گونه كه در فرود آمدن خير و رحمت تعجيل مىنمايد ، « 1 » هرآينه حكم مرگ و أجل آنان در مىرسيد ؛ و بنابراين ما باقى مىگذاريم كسانى را كه اميد لقاى ما را ندارند ، تا در طغيان و سركشى خودشان متحيّرانه و كوركورانه فروروند . »
بارى در اين سه آيه مشاهده مىنمائيم كه در هر يك سخن از لقاء خدا به ميان آمده ؛ و كسانى كه اميد آن را ندارند و در سر خود هواى آن را نمىپرورانند و بالنّتيجه به زندگى پستترين و عيش بهائم قناعت مىورزند ، و از آيات خدا كه نشان و آينهء خداست غافل هستند ، و در طغيان غفلت و شهوت متحيّرانه سرگشته مىباشند ؛ پيوسته در شكّ و ريب و ترديد بسر مىبرند . گاهى مىگويند : اين قرآن كه در آن آيات لقاء و ديدار و قيامت است به درد ما
هامش
( 1 ) اينگونه تفسير يكى از دو نحوى مىباشد كه قاضى بيضاوى در تفسير خود در ذيل آيه آورده است . و نحوهء دوّم ، آن مىباشد كه اينك ما از تفسير علّامه ( قدّه ) در « الميزان » به ذكر آن خواهيم پرداخت . إن شاء الله تعالى .