ذكر خدا قرار داده است .
به هر حال شايد ذكر نور جلال آن حضرت در اخبار و آثار ، به ملاحظهء اناثيّت در عالم كثرات باشد كه ديدهء هر بيننده را مىبندد و نمىگذارد به مقام نور جمال وى كه جمال الله است مطّلع شوند . آن نور جمال خدائى ازلى ابدى سرمدى چنان مىدرخشد كه هر چشم ناتوان را كور مىكند ؛ و لهذا نور جلال ، حجاب نور جمال مىشود . و هنگام عبور و مرور آن سرور عالميان و سيّدهء نساء جهانيان از صحراى محشر كبرى فرياد غُضُّوا أبْصَارَكُمْ ( ببنديد چشمهايتان را ) از فرشتگان قدس ، فضاى عرصات را فرا مىگيرد ، و آن معدن ولايت و كان امامت با چادرى كه هزاران هزار حجزَه ( ريشه و دستگيرانه براى تمسّك ) دارد عبور مىكند ، و هر شيعه خودش را به يك ريشه و حُجزه مىبندد و متّصل مىكند . تا مىآيد و مىآيد تا در مقام عرض در آن موقف عظيم الهى درحالىكه در كف دست راستش سر بريدهء فرزندش حسين و در كف دست چپش پيراهن خونآلود اوست عرض مىكند : خداوندا ! حسين من در راه تو داد هر چه را داشت ، اين سرش و اين پيرهنش ! جزاى او چيست ! ؟
فوراً از جانب خدا ، رضوان پاسدار بهشت و مالك خازن جهنّم ، دو كليد بهشت و دوزخ را در دو كف دست بىبى مىگذارند و مىگويند : خدا مىگويد : حسينت هر چه داشت به ما داد ، ما هم هر چه داريم به او مىدهيم ؛ اينك بگير اين دو كليد را و به بهشت ببر دوستان را و به جهنّم درافكن دشمنان را كه اين موقف ، موقف عدل من است .
وَ لَها جَلالٌ لَيْسَ فَوْقَ جَلالِهَا جَلالٌ ، * إلّا جَلالُ اللَّهِ جَلَّ جَلالُهُ . ( 1 )
وَ لَها نَوالٌ لَيْسَ فَوْقَ نَوالِهَا نَوالٌ ، * إلّا نَوالُ اللَّهِ عَمَّ نَوالُهُ . ( 2 )
1 - و او داراى جلالى است كه برتر از آن جلال ، جلالى متصوّر نمىباشد مگر جلال خداوند ؛ به به ! چقدر جليل است جلال خداوند .