« و هيچ چيز وجود ندارد مگر آنكه خزينههاى آن در نزد ما موجود مىباشد . و ما آن را فرود نمىآوريم مگر به اندازه معلوم و معيّن . » و برحسب اراده و مشيّت حق تعالى و تقدّس ، آن خزائن جُود و رحمت را به ذرّه ذرّه از ماهيّات عالم وجود ، نازل و به هر يك به قدر قوّه و اندازه مقرّره ، توزيع و معيّن داشتهاند .
مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ .
« 1 »
بارى ، چون اين حقير ناچيز از زمان مراجعت از نجف اشرف كه در شهر شوّال المكرّم سنه يكهزار و سيصد و هفتاد و شش بود ، « 2 » تا به حال كه ماه ربيع الاوّل از سنه يكهزار و چهار صد هجريّه قمريّه است ، مدار بحث و گفتگوى خود را با برادران و عزيزان روحانى و سروران ايمانى ، بر اساس تفسير آيات قرآن و بحث و تنقيح روايات وارده از معصومين صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين قرار داده و أحياناً با بحثهاى فلسفى و علمى از يك طرف و با مذاكرات ذوقى و عرفانى از طرف ديگر ، تطابق آيات الهيّه و اخبار نبويّه و حقائق ، چه از
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 35 ، از سوره 24 : النّور
( 2 ) - حقير در اين تاريخ به طهران براى زيارت مرقد مطهّر حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه آلافُ الثّناء مشرّف شدم كه پس از زيارت و ملاقات اساتيد سابق در حوزه قم و ديدار ارحام و اقرباء در آن ايّام كه فصل تابستان فرا رسيده بود ، دوباره به نجف اشرف مراجعت كنم ، زيرا خانه و أثاث البيت و جميع متعلّقات در نجف بود . امّا چون بنا شد در طهران اقامت كنم ، لهذا اين زمان را زمان مراجعت قرار دادم ؛ و گرنه پس از سپرى شدن تابستان باز به نجف مراجعت نمودم و در آنجا ماندم تا منزل به فروش رفت ، و زمان بازگشت به طهران در اواسط ماه جمادى الاولى يكهزار و سيصد و هفتاد و هفت هجريّه قمريّه بود . و از اين زمان رفتن به مسجد و درس و بحث مرتّب و پىدرپى ادامه داشت .