حالم ننمايم ! و با سخنم پرده از رازم نگشايم ! و در هر چيز تو را حاضر و ناظر و صاحب اراده و اختيار بنگرم . و به مواقع ضعف و محلهاى نيازمنديم ديده بگشايم ، تا خداى نخواسته صفات ربوبيّت را كه از آنِ تست به خودم كه بندهاى سرتاپا نيازمند هستم ، نبندم و نسبت ندهم ! ) »
26 - إلَهى أخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى ! وَ طَهِّرْنى مِنْ شَكّى وَ شِرْكى قَبْلَ حُلولِ رَمْسى ! بِكَ أسْتَنْصِرُ فَانْصُرْنى ، وَ عَلَيْكَ أتَوَكَّلُ فَلا تَكِلْنى ، وَ لِجَنابِكَ أنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى عَنْكَ ، وَ بِبابِكَ أقِفُ فَلا تَطْرُدْنى ، وَ إيّاكَ أسْأَلُ فَلا تُخَيِّبْنى !
« بار خداوندا ! مرا از حال ذلّت نفسانيم بيرون بياور ! و مرا از شكّ و شركم پيش از آنكه در گور داخل شوم ، پاك و پاكيزه گردان ! من از تو يارى مىجويم ، پس مرا يارى فرما ! و بر تو توكّل مىنمايم ، بنابراين مرا به خودم واگذار مكن ! و به جناب اقدست انتساب دارم ، پس مرا از خودت دور منما ! و بر درِ خانهء رحمتت ايستادهام ، مرا از اينجا مران ! و فقط از تو سؤال و درخواست مىكنم ، پس مرا مأيوس و نااميد و افسرده منما ! »
إلَهى تَقَدَّسَ رِضاكَ أنْ تَكونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ !
27 - إلَهى تَقَدَّسَ رِضاكَ أنْ تَكونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ ، فَكَيْفَ تَكونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى ! أنْتَ الْغَنىُّ بِذاتِكَ عَنْ أنْ يَصِلَ إلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ ، فَكَيْفَ لا تَكونُ غَنيّاً عَنّى ؟ !
« بار خداوندا ! منزّهتر و مقدّستر و پاكتر است مقام رضايت تو از من ، از آنكه از ناحيه تو علّتى داشته باشد ؛ پس چگونه امكان دارد كه از ناحيه من علّتى داشته باشد ؟ ! تو به ذات خودت غنىّ مىباشى از آنكه نفعى از خودت به خودت برسد ، پس چگونه ممكنست غنىّ نباشى از آنكه نفعى از من به تو برسد ؟ ! »
28 - إلَهى إنَّ الْقَضاءَ وَ الْقَدَرَ غَلَبَنى ! وَ إنَّ الْهَوَى بِوَثاقِ الشَّهْوَةِ