تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
هم مىبينند . / 464 و در آن هنگام كه روح به حلقوم مىرسد ، انسان به بسيارى از حقايق يقين حاصل مىكند كه شايد دربارهء آنها به مداهنه و دروغپردازى و روزى طلبى و فراموشى از هر چيز افتاده بوده است ، و بر آنچه از دست داده است افسوس مىخورد ، و مىبيند كه آن واقعيت كه اكنون آن را معاينه مىكند درست همان چيزى است كه در حديث خدا و رسالت او براى جهانيان آمده بوده است . « و او ميان كسانش - خاموش - به چشمش مىبيند و به گوشش مىشنود ، با عقل درست و خرد بر جا مىانديشد كه عمرش را در چه تباه كرده ، و روزگارش را در چه كار به سر آورده . به ياد مالهايى مىافتد كه فراهم كرد و ننگريست كه از حلال به دست آورد و يا از حرام . از هر جاى گرفت كه توانست ، و حلال آن را از شبهه‌ها كه ندانست . و بال گردن كردن آن مالش در گردن ، و هنگام جدايى ترك آن كردن ، مانده براى وارثان تا خوش زيند و بهره گيرند از آن . . . سپس مرگ بيشتر به دو روى آورد و چشم او را چون گوشش از كار باز دارد ، و جان از تنش بيرون رود ، و مردارى ميان كسان خود شود . آنان در كنارش ترسان و از نزديك شدن به او گريزان » . « 166 » بدين گونه خداوند بندگانش را به مرگ مقهور كرده ، و با آن به چالش غرور بشر و گمراهى او پرداخته ، و به درمان كفرش با جزا برخاسته و گفته است :
فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ
« پس اگر چنان مىپنداريد كه جزاى عملتان را به شما نمىدهند . » و به قولى : اگر چنان مىكنيد كه غير مملوك و آزاديد .
تَرْجِعُونَها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
« اگر راست مىگوييد ، او را بازگردانيد . » ولى مرگ چگونه مىتواند دليل جزا باشد ؟ جواب آن چنين است : اين و آن هر دو حق وقوع يابنده و مفروض است ، و مرگ همچون جزا و كيفر چيزى است كه آدمى از آن هراس دارد و از اعتراف كردن به آن چندان مىگريزد كه به تكذيب
هامش
( 166 ) - نهج البلاغة ، خطبهء 109 ، ص 161 .