[ 25 - 26 ] پس از راحتى تن ، سياق از چيزهايى سخن مىگويد كه مايهء آسايش و آرامش قلب است : نخست از افتخار نفس به گذشتهء خود و حسن انتخابى كه در سعى و تلاش خود كرده بود سخن مىگويد ، و سپس از پاك بودن محيط بهشت از سخنان زشت و اين كه مردمان در آنجا يكديگر را به لقبهاى زشت نمىخوانند ، و به يكديگر تهمت و افترا نمىزنند و براى سخن چينى به اين سو و آن سو روانه نمىشوند ياد مىكند ، و ديگر اين كه همچون بعضى از مؤمنان كه چون در دنيا به يكديگر مىرسيدند مىگفتند : تو گناه كردى ، به فلان كار پرداختى ، فلان كار را ترك كردى ، در بهشت از اين گونه سخنان شنيده نمىشود .
لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً
« سخن بيهوده و باطل در آن نمىشنوند . » از غيبت و تهمت و نمّامى .
وَ لا تَأْثِيماً
« و نه نسبت دادن گناه را » .
چند روزى را در دنيا زخم زبان را با شكيبايى تحمل كردند ، و در برابر تبليغات زشت بوقهاى شياطين گرفتار شكست نشدند ، و در نتيجه به آرامشى پردامنه در يك زندگى گوارا دست يافتند .
چون دربارهء سببهاى بدبختى در دنيا بينديشيم ، خواهيم ديد كه آنچه در ميان آنها از همه بيشتر جانكاه و دردآور است ، زهر و زخم زبانهاى هرزه است كه اثرى از آنها در بهشت ديده نمىشود . براى چه ؟ براى آن كه چنين زبانها سخنگوى قلبهاى آكندهء از حسد و كينه و عقده است ، و بهشت از همهء اينها پاك و پاكيزه است ، و خدا / 400 از دلهاى ساكنان آن كينه و طمع و حرص را همچون دردها بيرون رانده و نعمتهاى فراوان خود را بر آنان ارزانى داشته و عوامل بيهوده گويى و دم از گناه زدن را از ميان برده است .
إِلَّا قِيلًا سَلاماً سَلاماً
« مگر گفتن سلام و سلام . » خطهايى كه مردم دنيا را در ميان گرفته و سبب مبارزهها و دشمنيها و ترس و اضطراب و دورويى مىشود ، در بهشت وجود ندارد ، و هر چه در آن است مايه آرامش و آسايش خاطر و اطمينان و ايمنى است ، و اين نعمتهاى ظاهرى ناگزير در