گونهاى ديگر ، و ممكن است جمع فنّ بوده باشد .
54 استبرق : ديباى ضخيم و پر مايه است كه سبب آرامش مىشود .
و جنا الجنتين دان : يعنى ميوهاى كه از آن چيده مىشود ، بر بالاى سرشان آويخته است و شخص مىتواند در حالت نشسته يا دراز كشيده به راحتى آن را از درخت بچيند .
56 قاصرات الطرف : يعنى چشمانشان تنها متوجه به شوهرانشان است نه كسان ديگر .
لم يطمثهن : يعنى كسى با آنان ازدواج نكرده و باكرهاند ، و به عبارتى ديگر يعنى : هيچ دستى با جماع يا جز آن بديشان تماس پيدا نكرده است .
64 مدهامتان : از مادهء دهم به معنى سياهى ، يعنى دو بهشت و باغ سبز رنگ كه از شدت سبزى رنگشان به سياهى متمايل است ، و خشكى ندارند .
66 نضاختان : فوران كننده ، فوارهاى كه آب را به طرف بالا مىفرستد .
72 مقصورات : يعنى محفوظات و مخدرات .
76 رفرف خضر : چمنهاى مرتفع است ، و به قولى :
بالشها .
و عبقرى حسان : هر جامهء نقش دار را عبقرى خوانند ، و شايد آن جامهاى باشد كه در آن تارهاى زرد به كار رفته است .
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 341
مساهمون: احمد آرام
ص٣٤١