دو معناى ديگر عرش
با اينكه معناى اصلى عرش همان بود كه گفته شد ، ولى روى مناسبتهايى در دو معناى زير نيز به كار رفته است :
1 . سرير حكومت و تخت سلطنت كه از آن زمامداران مىباشد . مانند « وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ . . . ؛ « 1 » يوسف پدر و مادر خود را بر تخت نشانيد » .
« . . . وَ أُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَىْءٍ وَ لَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ ؛ « 2 » ( ملكهء سبا ) از هر نعمتى برخوردار است و تخت با عظمت و بزرگى دارد » .
ابن فارس مىگويد : استعمال عرش در سرير روى مناسبتى است كه تخت زمامداران و حكمرانان از نظر بلندى واقعى و يا اعتبارى ، با معناى اصلى عرش ( ارتفاع و بلندى ) داشته است .
2 . سلطه و حكومت و ملك و مملكت ؛ مانند
إذا مابنوا مروان ثلت عروشهم * و أودت كما أودت أياد و حمير ؛
هنگامى كه سلطنت فرزندان مروان رو به زوال نهاد و به سان حكومتهاى اياد و حمير نابود گرديد .
عرب مىگويد : « أظننت عرشك لايزول ؛ تو تصور مىكنى كه حكومت و سلطه تو سپرى نمىگردد ؟ » . « 3 »
بررسى معناى استوا
1 . لفظ « استوى » اگر با دو فاعل استعمال شود ؛ مانند « استوى زيد و عمرو » به معناى مساوات و برابرى خواهد بود ؛ مانند « لَايَستَوُونَ عِندَاللَّهِ ؛ « 4 » پيش خدا
هامش
( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيه 100 .
( 2 ) . نمل ( 27 ) آيهء 23 .
( 3 ) . راغب ، مفردات ، ص 329 ؛ شرح عقايد صدوق ، ص 29 .
( 4 ) . توبه ( 9 ) آيهء 19 .