او همواره مىخواهد بفهمد سر آغاز هستى و سر انجام آن كجاست و خود او از كجا آمده و راز آفرينش او چيست . و بسيارى از افراد بشر ، در فصل مخصوصى از عمر خود مىپرسند كه ، « از كجا آمدهام آمدنم بهر چه بود ؟ »
گروهى در پرتو داشتن سرمايهء علمى كافى و رهبرىهاى صحيح موفق به درك راز خلقت و سرآغاز و سرانجام آن مىگردند ؛ ولى برخى بر اثر ناهموارى محيط ، در درياى حيرت و بهت فرو مىروند . در اين ميان آن گروه كه حساسيت خاصى در اين مسائل دارند ، اگر حس كاوش آنان به طرز صحيحى رهبرى نشود و يا خود آنها نيز مايهء كافى براى حل اين معما نداشته باشند ، چه بسا دچار افكار ماليخوليايى و تشويش فكرى مىگردند و تحت فشار روانى خاصى ، كه سرانجام بسيار بدى دارد ، قرار مىگيرند .
2 . ماديگرى بىحد و حساب
از طرفى حرص و آز بشر ، مرزنشناس است و از طرف ديگر ، امكانات او بسيار محدود ، و در عصر كنونى ، كه در كشورهاى ماشينى معنويات به دست فراموشى سپرده شده و محاسبهاى جز ماديگرى و سودجويى نيست ، هر فردى براى زندگى بهتر و ارضاى غرايز و اشباع خواستههاى درونى خود پيوسته تلاش مىكند و در عين حال هم ، به آن چه مىخواهد نمىرسد . نتيجهء چنين دنياخواهى و تجمل پرستى ، چيزى جز تشويش و اضطراب و سلب آرامش فكرى نيست و كوششهاى كم حاصل ، كه فرد با آن همه تلاش به آرزوها و آمال خود نمىرسد ، رنج آور است . فردى كه خلأ فكرى دارد و فضاى روان او را دنياطلبى و ماديگرى پر كرده و هدفى جز ثروتاندوزى و بهرهگيرى مادى و التذاذ جسمى ندارد از آن جا كه قسمت اعظم آن چه را مىخواهد ، به دست نمىآورد ، دچار ناراحتىهاى فكرى و تشويق روانى مىشود و اگر وسوسه آيندهء تاريك ، به آن افزوده شود ، در اين صورت اين افكار چون خوره ، اعصاب و روان او را مىخورد .