نيز با او مىآيد . در اين موقع با كمال تعجب پرسيد : مقصد شما كوفه است و راه كوفه طرف ديگر است ؟ اميرمؤمنان به يكى از برنامههاى اسلام ، يعنى « حسن مصاحبت » اشاره نمود و گفت : شما با اين مصاحبت كوتاه حقى بر گردن من پيدا كرديد و آن حق با اين ادا مىگردد كه ، مقدارى تو را در مسير اختصاصى ات مشايعت كنم . پيامبر ما فرمود : هرگاه با شخصى همسفر شديد او را بر سر دو راهى رها نكنيد ، بلكه به پاس همسفرى ، مقدارى او را مشايعت نماييد سپس از او جداشويد ، و راه خود را تعقيب كنيد .
آن مرد گفت : به راستى به شما چنين دستورى داده است ؟ على فرمود : آرى . در اين موقع همسفر على گفت : اگر گروههايى از مردم جهان ، پيرو او شدند روى همين اخلاق بزرگ اوست ! « 1 » اين جمله را گفت وعلى را ، در حالى كه نمى شناخت ، گواه گرفت كه من نيز بر آيين اسلام هستم .
جالب توجه اين كه ، اين انقلاب روحى كه از مشاهدهء يك برنامهء جزيى اسلام پيدا نمود ، موجب شد از مقصد خود صرفنظر كند و همراه على عليه السلام به كوفه بيايد و آن گاه كه او را شناخت ، اسلام آورد . « 2 »
اگرعمل به معتقدات مذهبى ، موجب گرايش ديگران به آيين است ، در مقابل ، اسلام زبانى و اكتفا به ظاهر ، موجب انزجار مردم از آيين و مذهب مىباشد . بدين رو حضرت مسيح عليه السلام مىفرمايد :
« أشقى الناس من هو معروف عند الناس بعلمه ، مجهول بَعَمَلِهْ ؛ « 3 »
بدترين مردم كسى است ، كه
هامش
( 1 ) . « لاجرم إنما تبعه من تبعه لأفعاله الكريمة » .
( 2 ) . اصول كافى ، چاپ جديد ، ج 2 ، ص 670 .
( 3 ) . بحارالانوار ، ج 2 ، ص 278 .