نزول باران و آنچه در رحم است آگاه گردد ، با اين تفاوت كه علمخدا ذاتى وضرورى است وعلم پيامبران واولياى خدا كسبى وامكانى است .
در قسمتهاى چهارم و پنجم ، شيوه سخن بيشتر تغيير مىكند وهرگز محور بحث در آنها علم وآگاهى خدا از سرنوشت بشر و يا لفظ مرگ او نيست ، بلكه فشار سخن ، اطلاع نداشتن هر فردى از سرنوشت و محل مرگ خويش است ، چنان كه مىفرمايد :
« وَما تَدْرِى نَفْسٌ ماذا تَكْسِبُ غَداً ؛
هيچ كس نمىداند فردا چه به دست مىآورد . »
« وَما تَدْرِى نَفْسٌ بِأَىِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ؛
و كسى نمىداند در چه سرزمينى خواهد مرد . »
ولى آگاه نبودن بشر از كارهاى فرداى خويش و يا از محل مرگ خود ، مطابق ناموس خلقت است كه هيچ فردى ذاتاً از غيب و از پشت پرده آگاه نيست ، ولى اين امر ، مانع از آن نمىشود كه خداوند برخى از اولياى خود را از كارهاى فردايش و يا نقطه اى كه در آنجا مىميرد آگاه سازد .
خلاصهء سخن : از نخستين قسمت آيه ، آن هم به كمك ديگر آيات قرآن استفاده مىشود كه آگاهى از وقت قيام قيامت از مختصات خداست وجز او كسى از وقت آن آگاه نبوده ونخواهد بود ، ولى در چهار فراز ديگر آيه ، لحن سخن و شيوهء گفتار در آنها اين است كه خدا از وقت نزول باران و از آنچه در ارحام است آگاه
مربى نمونه (تفسير سوره لقمان) (فارسى) — صفحة 265
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٢٦٥