حكومتى كه فرزند ابوسفيان به وجود آورده حركت مىكرد . در نيمه راه به يكى از شهرهاى عراق به نام « انبار » رسيد كه در قلمرو حكومت على بود . مدتها اين شهر زير نظر ساسانيان اداره مىشد ورسم و رسوم آن زمان كه سجده در برابر زمامداران بود ، هنوز از ميان آن مردم ، رخت بر نبسته بود .
خبر عبور ارتش خليفهء اسلام از ميان اين شهر در بين مردم منتشر گرديد . همه به استقبال على شتافتند و در برابر على ، زير آفتاب داغ وسوزان به سجده افتادند ، به گمان اين كه به اين وسيله مىتوانند مراتب رضايت على را به دست آورند .
اميرمؤمنان از اسب پياده گرديد وچنين فرمود : دراين سجده به خدا شرك مىورزيد وساعتها زير آفتاب گرم وسوزان بهسر مىبريد و خود را ناتوان وبيچاره قلمداد مىكنيد ، در صورتى كه من وشما هر دو بندهء ضعيف خداونديم ومنهم مثل شما اسير بستر بيمارى مىگردم ، دچار چنگال مرگ مىشوم . من وشما بايد براى خدايى سجده كنيم كه بيمار نمىشود ونمىميرد . من از اين كه پيشواى شما هستم ، هيچ مزيتى بر شما ندارم . فقط بار مسؤوليت من سنگينتر است .
حالت طغيان زدگى در عدهاى از جوانان
امروزه به سبب عللى كه منشأ همهء آنها كبر وخودپسندى است ، يك حالت عصيان زدگى ، بىاعتنايى به حقوق ، ناديده گرفتن