و در محضر امام صادق عليه السلام به دين اسلام مشرف شدم . از حضرتش درباره پدر و مادر غير مسلمانم سؤال كردم كه آنها از نعمت اسلام بى نصيب وبىبهره هستند . فرمود : تا آنجا كه مىتوانى به آنها احترام كن . وى مىگويد : من پس از مراجعت ، سفارش آن حضرت را دربارهء مادرم مراعات مىكردم .
كردار من به اندازهاى در نظر او اعجاب انگيز بود كه سرانجام از علت اين تكريم روز افزون سؤال نمود وگفت : در گذشته تا اين حد نسبت به من مهر نمى ورزيدى ، اكنون چه شده است كه مراتب علاقهء تو به من زيادتر شده است . به او گفتم : آيين تازهاى كه به آن گرويدهام ، به من چنين دستور داده است . او اشتياق فراوانى به شناسايى آيين اسلام پيدا كرد . من تا آنجا كه اطلاعاتم اجازه مىداد ، دربارهء اسلام با او سخن گفتم ، طولى نكشيد كه به آيين اسلام تشرف يافت . « 1 » جهاد يكى از وظايف بزرگ اسلام است . جوانى به طور داوطلب ، آمادهء رفتن به جهاد بود ، ولى پدر و مادر او از رفتن وى خيلى متأثر شدند . جوان حضور پيامبر اسلام رسيد واو را آگاهكرد . رسول گرامى فرمود :
« فَوالّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ لأنْسُهُما بِكَ يَوْماً ولَيْلةً خَيْرٌ مِنْ جِهادِ سَنَةٍ ؛
به خدايى كه روح من در دست اوست ، يك شبانه روز در حضور پدر
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 16 ، ص 18 .