تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سرزمين تبوك (تفسير سوره توبه) (فارسى) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
پيش خداوند براى تو احتجاج كنم . ابوجهل و ديگران رو به ابوطالب كردند و گفتند : ابوطالب ، از آيين عبدالمطلب روى مىگردانيد ؟ ! پيامبر از اين طرف ، آنها از آن طرف اصرار مىكردند تا اين‌كه ابوطالب گفت : من برآيين عبدالمطلب مىميرم و از گفتن كلمهء توحيد خوددارى كرد . پيامبر فرمود : من در حق عموى خود طلب آمرزش خواهم كرد تا آن جا كه نهى صريح از خداوند برسد . خداوند اين آيه را كه متضمن نهى از استغفار در حق مشركان است نازل فرمود ، از آن پس از طلب آمرزش خوددارى فرمود . به‌راستى اين روايت مصداق واضح تحريف حقايق است ؛ زيرا در تاريخ اسلام دلايل قطعى به ايمان ابوطالب وجود دارد ، سخنان و اشعار و فداكارىهاى او گواه روشن بر ايمان اوست . بنابراين ، اين روايت كوچك‌ترين ارزشى در برابر آن‌همه دلايل روشن نخواهد داشت ، ولى با وجود اين ، در روايت اشكالاتى هست كه از نظرشما مىگذرانيم : الف ) راوى حديث سعيدبن مسيب ، از دشمنان سرسخت اميرمؤمنان است . او روايت كرده پيامبر در حقّ پدر خود طلب مغفرت مىنمود ؛ در حالى كه به همين روايت ، اشكال گذشته نيز متوجه است و هرگز پدر پيامبر اسلام حساب جداگانه‌اى نداشته است ، تا پيامبر پس از نهى الهى در حقّ او استغفار كند . بسيارى از محدثان بزرگ عامه ، مانند ترمذى و نسائى روايت ديگرى نيز دارند . مىگويند : على مردى را مشاهده كرد كه براى پدر مشرك خود طلب آمرزش مىكند ، وى اعتراض كرد كه چرا براى پدر مشرك خود استغفار مىنمايى ؟ او در پاسخ گفت كه : ابراهيم براى آزر مشرك ، آمرزش مىطلبيد . وقتى على جريان را به پيامبر رساند آيه‌هاى مورد بحث نازل گرديد . زينى دحلان در اسنى المطالب ( ص 18 ) مىنويسد : روايت اخير شاهد ديگرى دارد . مىگويد : مسلمانان براى مشركان استغفار مىكردند تا اين‌كه آيهء « و ما كانَ لِلنَّبِىِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ » نازل گرديد . نتيجهء آيه اين شد كه از استغفار