مىنمايند ؛ زيرا جز خود و شهوات خود ، كارى در زندگى ندارند ، از اين نظر در بيان احوال آنان مىفرمايد : « وَ يَقْبِضُون أَيْدِيَهُم » ، ولى برعكس افراد با ايمان كه جان و مال و زبان و قلمشان پيوسته در تأسيس مؤسسات خيريه و بريدن ريشههاى فساد و ارشاد افكار عموم مصرف مىشود و چون مصالح شخصى خود را در پرتو ترميم مصالح نوع مىدانند دست به انفاق زده و زكات مال خود را مىدهند : « وَ يُؤْتُونَ الزَّكوةَ » .
از آنجا كه منافقان ، اعتقاد به مبدأ و معاد ندارند و يا به تعبير صحيحتر ، فطرت خداپرستى خود را به وسيلهء پردههاى ضخيم ماديت و شهوت پوشانيدهاند ، قهراً خدا را فراموش كرده و از اطاعت او سرپيچى مىنمايند و از آنجا كه خدا هيچگاه فراموش نمىكند ، ناگزير مقصود ، همان طرد از حريم رحمت و قطع عنايات غيبى است و در قرآن از اين نوع تعابير فراوان است و لذا دربارهء آنان چنين مىفرمايد : « نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُم ؛ خدا را فراموش كردند ( پس به كيفر اعمال خود كه طرد از ساحت رحمت الهى است ) خدا ( نيز ) آنان را فراموش كرد » . ولى گروه مؤمن از اوامر خدا وپيامبر او پيروى مىكنند ، چنانكه مىفرمايد : « وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَه ؛ خدا و رسول او را اطاعت مىكنند » و براثر اطاعت مىفرمايد : « أُولئكَ سَيَرْحَمُهُمْ اللَّهُ ؛ به زودى مشمول عنايات الهى مىشوند » .
نكتهء قابل توجه
اين دو آيه ، مردان و زنان منافق را در يك صف و مردان و زنان با ايمان را در صف مقابل قرار دادهاست و آشكارا مىرساند كه اهل نفاق از يكديگر پيروى نموده و پشتيبان همديگرند ، و اين مطلب را با جملهء زير ادا نمودهاست :
« المُنافِقُونَ وَالمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ ؛ مردان و زنان منافق حامى و نگهدار يكديگرند » . و در برابر آنها پاكان و مؤمنان را ، ولىّ و دوست هم شمرده و حافظ حيات يكديگر دانسته و مىفرمايد : « وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ