حزب منافق چون به حقيقت اين خصيصهء عالى پى نبرده بودند پيامبر را به دهنبينى و خوش باورى متهم و شروع به انتقاد نموده و مىگفتند :
« هُوَ أُذُنٌ ؛
مرد خوش باورى است . به گفتهء هر فردى گوش فرا مىدهد » .
البته ما انتظار نداريم كه دشمن - ولو به حقيقت اين خصيصه پى برده باشد از آن انتقاد نكند ؛ زيرا دشمن مىكوشد محاسن طرف مقابل را به صورت بدى تفسير كند ؛ مثلًا پيامبر در تقسيم غنايم عدالت مىكند مورد انتقاد آنها واقع گرديد ، عمل به وظيفه اخلاقى مىنمايد ، مىگويند خوش باور است .
قرآن مجيد در پاسخ انتقاد آنها به سه جمله اكتفا مىنمايد :
1 . « يؤمن باللَّهِ ؛ بهخدا ايمان دارد » . يعنى اينكه پيامبر گوش شنوايى دارد و حاضر است به سخن هرگويندهاى گوش فرا دهد ، صددرصد به نفع اوست ؛ زيرا براثر داشتن اين حالت به سخنان خدا كه از طريق وحى مىرسد ، گوش فرا مىدهد و برنامهء الهى نه تنها به نفع اوست بلكه به نفع عموم بشر است .
2 . « و يؤمن للمؤمنين ؛ و مؤمنان را ( اعم از واقعى و منافق بهحسب ظاهر ) تصديق مىنمايد ( و علناً به تكذيب آنها برنمىخيزد ) » ، در صورتى كه مىداند آنها در برخى از موارد خلاف مىگويند ولى پردهء آنها را نمىدرد و با تمايلى ظاهرى گفتارشان را صحيح مىشمرد و اين طرز رفتار به نفع عموم مؤمنان حتى شما منافقان است و گرنه مىتوانست سخن شما را نپذيرد و به تنبيه و مؤاخذه شما بپردازد . « 1 » سپس به جهت اينكه براى مؤمنان واقعى امتيازى قائل گردد ، كه منافقان از آن بىبهرهاند جملهء سوم را فرموده است .
هامش
( 1 ) . مفسران مىگويند : علت اينكه لفظ ايمان را در جملهء اول با « باء » و در دومى با « لام » استعمال كرده است براى اين است كه ، ايمان او به خدا با ايمان او به گفتهء همهء مؤمنان فرق دارد : ايمان او به خدا يك ايمان جدى و واقعى خلل ناپذير است و ايمان او به مؤمنان ، ايمان ظاهرى است كه به نفع مؤمنان است و تصديق جدى به اينكه گفته ، مطابق واقع است ، در صورتى انجام مىگيرد كه تحقيق كند و حقيقت روشن گردد .