خداوند ايمان و خلوصنيتشان را دانست ، لذا طمأنينه و ثبات خاطرى براى آنها فرستاد » .
2 . در جاى ديگر ، آن را سبب زيادى ايمان معرفى نموده و مىفرمايد :
« هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِىقُلُوبِ المُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيْماناً مَعَ إِيمانِهِمْ ؛ « 1 »
خدا به اين جهت به آنها سكينه و ثبات قلب داد كه بر ايمانشان افزوده شود » .
روى اين جهات بايد گفت مقصود از « سكينه » همان آرامش خاطرى است كه معلول ايمان و پاكى روح و سبب افزايش ايمان است و در پرتو آن هيچگاه انسان خداى خود را فراموش نمىكند و پيوسته تمام فعل و انفعال خود را به اراده و مشيّت او وابسته مىداند و هيچگاه منظور از « سكينه » ثبات خاطر مطلق و اعتماد به نفس ، كه مؤمن و كافر در آن يكسانند ، نيست .
روى اين بيان روشن مىشود مقصود از « مؤمنان » كه بر ايشان سكينهء الهى نازل گرديده همان چند نفرى بودند كه تا آخرين لحظه با پيامبر در مقام دفاع بودند و ابداً فكر فرار در مغز آنان نبود و براثر داشتن نيّت پاك و ايمان خالص ، شايستهء چنين لطف الهى بودند ، امّا گروهى كه بزرگترين معاصى الهى را مرتكب شده و پشت به دشمن كردند ، هيچ گاه شايستهء چنين توجّه الهى نيستند ، بلكه بايد بعداً با كردار صالح و توبهء خالصانه ، خود را براى نزول چنين حالتى آماده كنند .
هامش
( 1 ) . فتح ( 48 ) آيهء 4 .