4 . « حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ المَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّى أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ » ؛ « 1 »
هنگامى كه مرگ يكى ازآنان فرا رسد ، مىگويد : پروردگارا ! مرا باز گردان ، شايد در مورد ( اموالى ) كه ترك كردهام عمل شايستهاى انجام دهم . هرگز ( بازگشتى نيست ) اين سخنى است كه وى گويندهء آن است ؛ پشت سرآنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند .
ظاهر آيه مىرساند كه براى ايشان ، پس ازمرگ حد فاصل و حايلى است ميان زندگى دنيا و روزرستاخيز و انسان در اين حد فاصل باقى مىماند ، در اين صورت بايد علاوه بر بدن و جسم كه در اين حد مىپوسد و متفرق مىگردد ، براى انسان واقعيتى باشد كه بتوان گفت وى در اين حد فاصل مىماند و اين واقعيت همان روح و روان است .
گذشته براين ، ظاهراً آيات ، مربوط به مشركان منكر رستاخيز است و جاى اين سؤال است كه چرا اين گروه چنين آرزو مىكنند كه بار ديگر به اين جهان بازگردند ؟
به خاطر اين كه در لحظات مرگ ، جايگاه خود را در برزخ مشاهده مىكنند و ازسرنوشت رقتبار خود آگاه مىشوند و اگر در چنين لحظات چيزى براى آنان آشكار نمىشد ، جهت نداشت كه گروه منكر رستاخيز ، آرزوكنند كه بارديگر به اين جهان باز گردند و عمل صالح انجام دهند .
ترسيمى از زندگى برزخى
بدن برزخى و عذاب و نعمتهاى آنجا را مىتوان به گونهاى به لذت و يانعمتهاى هنگام خواب تشبيه كرد . انسان در عالم رؤيا واقعاً كارهاى شگفتانگيزى انجام مىدهد : راه مىرود ، سخن مىگويد ، مىانديشد و . . . هرگاه اين كارها را با زندگى عنصرى و مادى بسنجيم فاقد حقيقت خواهد بود ،
هامش
( 1 ) . مؤمنون ( 23 ) آيههاى 99 و 100 .