مناسب نرسد ، نتيجه اين مىگردد كه وجود آن كمال در روح انسان عاطل و باطلشود .
روشن تربگويم : اين كمال معنوى كه نتيجهء ايمان و عمل صالح است علتى است و براى خود تقاضايى دارد حتماً بايد به مقتضاى خود كه ما آن را حيات اخروى و زندگى مناسب مىناميم برسد و اگر پروندهء حيات انسان با بودن چنين مقتضىها و علتها بسته شود و به دنبال علتى ، معلولى نيايد ، نتيجه اين مىشود كه وجود اين علل و مقتضىها لغو و بيهوده بوده و چيزى بر وجود آنها مترتب نگردد .
گروه فاسد و تبهكار كه نه از ايمان صحيح و انديشهء پاك بهرهاى دارند و نه از نظر عمل و كار از برنامهء صحيحى پيروى مىكنند و در زندگى جز ارضاى غرايز حيوانى و ابراز قدرت بر ضعيفان و ناتوانان هدفى ندارند ؛ در اين گروه عوامل شقاوت و بدبختى پى ريزى گرديده است و بايد اين عوامل به هدف و نتيجهءخود برسند .
ناديده گرفتن اين مقدمات و بسته شدن پروندهء زندگى در اين جهان مانند تعطيل كردن سازمان علل و مقتضيات است . اگر بخواهيم وجود اين علل و مقتضىها در سازمان هستى لغو و بيهوده نباشد ، بايد به چيزى كه به دنبال آن هستند برسند و در غير اين صورت وجود آنهالغو و عاطل خواهد بود .
اين برهان را مىتوان در دو كلمه خلاصه كرد :
1 . اعتقاد و عمل - هر اعتقاد و هر عملى مىخواهد باشد - در روح انسان كمال و يا خصوصيتى را مىآفريند كه براى خود ، تقاضايى دارد و اين تقاضا كه همان كمال مطلوب روح است چون در اين جهان نيست بايد در عالم ديگر باشد و اين همان است كه ما نام آن را حيات اخروى مىگذاريم .
2 . وجود اين علل و مقتضيات نبايد ناديده گرفته شوند و بايد به آنها ترتيب اثر داده شود ، زيرا در غير اين صورت نتيجه اين مىگردد كه وجود آنها در سازمان خلقت لغو و بيهوده باشد ، شايد آيهء زير در قرآن مجيد اشاره به اين دليل و برهان باشد :
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 561
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٥٦١