سرسختانه مقاومت مىكند و زن متجاوز را پند و اندرز مىدهد و مىگويد :
معاذالله ؛ به خدا پناه مىبرم . . . ! « 1 »
در تاريخ زندگى انسانهاى با ايمان ، سرگذشتهاى آموزندهاى وجود دارد كه ما را به اهميت اعتقاد به معاد آگاه مىكند .
قدرت تخريبى حس غضب و خشمى هم كه از حد بگذرد كمتر از غريزهء جنسى نيست و زمانى كه اين حس به اوج خود مىرسد انسان را ازحيوان درنده نيز پستتر مىسازد .
در اين مواقع جز ترس از انتقام الهى ، و خوف از دوزخ ، چيزى نمىتواند آتش خشم انسانها را خاموش سازد و همچنين است ديگرغرايز اصيل انسانى .
2 . پرورش فضايل اخلاقى
در نهاد ما يك سلسله فضايل اخلاقى وجود دارد كه تحت شرايطى پرورش يافته و بارور مىگردند . ارشاد و راهنمايى علماى اخلاق ، هر چند در پرورش فضايل اخلاقى مؤثراست ، ولى راهنمايى آنان ، از دايرهء سخن گفتن و مذاكرهء دوستانه ، گام فراتر نمىگذارد .
ولى مذهب و اعتقاد به پاداشها و كيفرها ، فضيلتهاى اخلاقى را مانند انسان دوستى ، ضعيفنوازى ، مهربانى به يتيمان ، دستگيرى ازدرماندگان و . . . در انسان زنده مىسازد و از اين جهت دانشمندان ، مذهب را پشتوانهء اخلاق مىدانند .
قرآن مجيد با روش خاصى به اين نكته اشاره مىكند و انكار مبدأ و معاد را مايهء كشته شدن عواطف انسانى مىداند تا آن جا كه دل او سخت و پرقساوت مىگردد و هيچ نوع مهربانى و ترحمى نسبت به يتيم و مستمند و بينوا ندارد ، چنان كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 22 .